الشيخ محمد علي الگرامي القمي
80
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
اشتراك مفهوم وجود از طرف ديگر ، درك مفهوم وجود ، همه جا به طور يكسان است . ما از جملهى انسان موجود است ، همان معنى را مىفهميم كه از جملهى زمين موجود است و جملههاى ديگر مىفهميم ، و هيچگونه نيازى نداريم كه ابتدا از وجود انسان شروع كنيم . ما اينك در اين جهت بحثى نداريم كه اولين علم ما دربارهى هر چيز و يا دربارهى اساس هستى از كجا شروع شده است و آيا هنگام تولد ، علمى فطرى داشتهايم يا نه ؟ اينها از جمله مباحثى است كه ان شاء اللَّه در بحث شناخت مىآيد . سخن اين است كه همهى ما به هر حال مفهوم هستى را درك مىكنيم و در همه جا هم يكسان مىفهميم . اين معنى را اشتراك معنوى وجود مىگويند . اين مطلب ( اشتراك معنوى وجود ) بديهى است و با مختصر دقتى روشن مىشود . فلاسفهى پيرو حكمت متعاليه ، دليلهايى را به عنوان تنبه و رفع غفلت از آنچه كه همه به طور ارتكازى مىدانند ، ذكر كردهاند . مثلًا مىگويند : وجود ، قابل قسمت به اقسام گوناگون هستى و موارد مختلف مىباشد . مىگوييم وجود يا وجود واجب است و يا ممكن . وجود انسان يا سنگ يا درخت . و همين تقسيم ، دليل عموميت وجود و به يك معنى بودن آن ، در همهى موارد است ؛ و گرنه جمع همه موارد زير يك عنوان صحيح نبود . گفتهاند ، شاهد ديگر اين كه ، عدم مقابل وجود است و عدم همهجا به يك معنى است . همچنين گفتهاند اگر در يك شعر ، كلمهى وجود دو مرتبه به كار رود ، مىگويند كه اين تكرار است . همين احساس تكرار ، شاهد ديگرى است كه همهى كلمهى وجود را هرچند در موارد مختلف استعمال شده باشد ، به يك معنى مىدانند .