الشيخ محمد علي الگرامي القمي

74

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

ژان پل سارتر مىگويد : « اگزيستانسيا ليسمى كه من نماينده‌ى آن هستم ، دستگاه منسجم‌ترى است . اين فلسفه مىگويد اگر واجب الوجود نباشد ، لااقل يك موجود هست كه در آن وجود مقدم بر ماهيت است . . . و اين موجود ، بشر است يا به تعبير هايدگر واقعيت بشرى . اكنون بايد ديد كه در اين فلسفه ، معناى تقدم وجود بر ماهيت چيست ؟ اين عبارت بدان معنى است كه بشر ابتدا وجود مىيابد ، متوجه وجود خود مىشود ، در جهان سر بر مىكشد و سپس خود را مىشناساند . يعنى تعريفى از خود به دست مىدهد . . . تعريف ناپذيرى بشر بدان سبب است كه بشر نخست هيچ نيست سپس چيزى مىشود . . . طبيعت كلى بشرى وجود ندارد ، زيرا واجب الوجودى نيست تا آن را در خود بپرورد . » « 1 » از كلمات مختلف سارتر معلوم مىشود كه در انسان از دو جهت وجود تقدم بر ماهيت دارد : 1 - از اين جهت كه ماهيتش را بايد خودش بسازد و طبيعت ، واحد پيش ساخته‌اى ندارد . 2 - از اين جهت كه به عقيده‌ى وى خدايى نيست تا فكر و تصورى از انسان ، پيش از وجود داشته باشد . در اشياى ديگر هم به جهت دوم بايد معتقد به تقدم وجود بر ماهيت شويم و تنها در اشيائى كه مصنوع دست بشرى هستند ، ماهيت تصور شده‌ى قبلى دارند . و گرنه حتى « ميوه‌هاى سبز طبق يك انديشه‌ى خدايى نمىرويند ، بلكه پيش از هر چيز هستند » . موريس كرنستن نيز چنين مىگويد : « . . . نخست ببينيم اصالت وجودى بودن چه معنى دارد ؟ خود سارتر در خطابه‌اى كه در سال 1945 در باشگاه « متنان » زير عنوان « اصالت وجود ، نوعى اصالت انسانيت » ايراد كرده ، اين

--> ( 1 ) - / اگزيستانسياليسم و اصالت بشر ، به قلم ژان پل سارتر ، ص 22