الشيخ محمد علي الگرامي القمي
75
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
سؤال را به سادهترين وجهى پاسخ داده و گفته است كه وجه اشتراك ميان كليهى اصحاب اصالت وجود ، اعتقاد به اين است كه وجود مقدم بر ماهيت است . . . اگر يك شيىء كه مصنوع انسان است ، مانند كتاب يا تيغهى كاغذبرى را در نظر بگيريم ، مىبينيم آن را صنعتگرى ساخته است كه قبلًا مفهومى از آن در ذهن وى بوده و در ساختن آن هم به اين مفهوم توجه داشته است و همچنين به فن و صناعت سابقالوجودى كه آن نيز جزئى از مفهوم است . از اين رو مىتوان گفت كه در مورد تيغهى كاغذبرى ، ماهيت مقدم بر وجود است ؛ چنانكه نزد كسانى كه خدا را به عنوان خالق اعظم و صانع فوق طبيعى در نظر مىآورند ، اين طور است . يعنى مفهوم انسان در ذات حق قابل قياس با مفهوم تيغهى كاغذبرى در ذهن صنعتگر بشرى است . ملحدان قرن هجدهم ، مفهوم خدا را نفى كردند ، اما اعتقاد به تقدم ماهيت بر وجود را همچنان نگاه داشتند . ولى سارتر مدعى است كه اصالت وجود الحادى خود او از اين تناقض برى است . . . او مىگويد مراد ما اين است كه انسان اول وجود دارد و با خود مقابله مىكند و در عالم چون موجى به بالا مىخيزد و پس از آن در مقام تعريف خويش برمىآيد . اگر انسان در نظر اصالت وجوديان قابل تعريف نيست ، بدين سبب است كه در به دو امر هيچ است و هيچ خواهد ماند تا اين كه بعدها خود را بسازد و آنگاه همان خواهد بود كه خود ساخته است . . . و اين نخستين اصل اصالت وجود است و همان است كه مردم آن را ذهنيت و درون بودى مىخوانند و اين اصطلاح را به عنوان طعنى بر ما به كار مىبرند . . . » . « 1 » سارتر هم مانند دكارت فلسفه خود را با قضيهى « مىانديشم » شروع مىكند ، ليكن ديگر جمله « پس هستم » را به عنوان نتيجه ، همچون دكارت نمىآورد .
--> ( 1 ) - / ژان پل سارتر ، به قلم موريس كريستن ، ترجمهى منوچهر بزرگمهر ، ص 74 و . . .