الشيخ محمد علي الگرامي القمي
65
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
مىكنند ، تجربهگرا هستند و همهى آنها يك صدا اصول ما تقدم بر تجربه را كه كانت آلمانى عنوان مىكرد ، منكرند و در عين حال عقلى هم هستند ؛ يعنى بر خلاف تجربهگرايى فيلسوفان ماده ، امكان يك تجربهى عقلى را نيز مىپذيرند و محتواهاى معقول را نيز در واقعيت مىپذيرند و در روش نيز به يارى روشهاى عقلانى به اصول فلسفى خود مىرسند و از اين جهت با هگل همگامند ( ولى همهى آنها را نيز به نوعى به تجربه برمىگردانند ) . و با اين كه كلىگرا و انيورساليست هستند ، انسانگرا نيز هستند و انسانشناسى در نظام آنها فضاى وسيعى را اشغال مىكند . البته نه به اندازهى اگزيستانسيا ليستها كه اساساً بر محور انسان حركت مىكنند . اگزيستانسيا ليستها مىخواهند دربارهى هستى بحث كنند ، ليكن معتقدند فقط از طريق هستى انسان است كه مىتوان به اصل كلى هستى رسيد . اين جملهى ارانياكا اوپانيشاد ، زير بناى فلسفهى اگزيستانسياليسم است كه دربارهى انسان مىگويد : « او به پيرامونش نگريست ، آنجا هيچ چيز جز خودش نديد . نخست فرياد برآورد من هستم . و آنگاه هراسيد . زيرا انسان هنگامى كه تنهاست مىهراسد » . فلسفهى مادى و ايده و زندگى مكتبهاى ديگر فلسفى معاصر كه بر اساس تفكر مادى و اعتقاد بنيادى ماده و يا بر اساس اصالت انديشه و ايده و يا بر اساس اصالت زندگى تشكيل شده است ، نبايد در نقطهى شروع فلسفه جزو مخالفين ما به شمار آيند . شروع فلسفه به هر حال يا از مفهوم است و يا از هستى ؛ چيز ديگرى نداريم . اين مكتبها هستى خاص و يا ماهيت خاصى را انتخاب كرده و آن