الشيخ محمد علي الگرامي القمي
66
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
را اصالت دادهاند ، و بنابراين در نقطهى شروع يا از هستى شروع كردهاند و يا از ماهيت . نهايت اين كه چون از نظر فلسفى ، اصولى و زيربنايى فكر نكردهاند ، به جاى شروع از هستى مطلق يا مفهوم به طور كلى ، از مسائلى كه هرچند كلى و مهم است ، ليكن جزوى از هستى و يا از مفهوم مطلقند ، شروع كردهاند . پيروان فلسفهى مادى را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد : 1 - راسل انگليسى ( 1976 - 1872 م ) و پيروانش . 2 - لودويگ ويتگنشتاين انگليسى ( 1951 - 1889 ) و رودولف كارناب آلمانى ( 1970 - 1891 م ) و هانز رايشنباخ ( 1953 - 1891 م ) آلمانى و همفكرانشان كه نئوپوزيتيويست خوانده مىشوند . 3 - پيروان ماترياليسم ديالكتيك ، مانند كارل ماركس آلمانى ( 1883 - 1818 م ) و لنين ( 1924 - 1870 م ) . اين سه دسته ، جهات مشتركى دارند . از جمله اين كه : 1 - همگى طبيعتگرا هستند و انسان را نيز فقط يك بخش از طبيعت مىدانند و به كلى منكرند كه وى ماهيتاً از ديگر موجودات طبيعى متمايز باشد . 2 - علوم طبيعى را بالاترين مرجع مىدانند . 3 - فقط پديدههاى مادى برايشان مطرح است و هر گونه بحث در امور روحى از نظر آنها بىمعنى است . 4 - در عين حال به ارزش روشهاى عقلى و تحليلى ايمان دارند . 5 - تجربه را بر اساس علوم و شناخت مىدانند . در برابر فلسفه مادى فلسفه ايده قرار دارد : پيروان فلسفهى ايده و در رأس آنها بند توكروچه ايتاليائى ( 1952 - 1866 م ) فلسفه را از شناخت شروع مىكنند و اساساً همهى واقعيت را « درونباش يك روح عينى يا برون ذهنى مىدانند كه صور يا شكلهايى را مىافزايند كه در طبيعت و روح