الشيخ محمد علي الگرامي القمي
64
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
هستىشناسى ( اونتولوژى ) را در اين مىبينند كه هستىشناسى خود را به تحليل ساختمان يعنى ماهيت هستنده محدود مىكند ؛ در حالى كه متافيزيك قضاياى وجودى يعنى قضايائى را دربارهى هستى هستندهها مطرح مىسازد . بر اين پايه ، مثلًا مسألهى شناخت اساساً يك مسألهى متافيزيكى است . زيرا در اين جا دربارهى وجود آن چه در خود هست ، پرسيده مىشود . فرق ديگرى ميان هستىشناسى و متافيزيك از اين جا ناشى مىشود كه متافيزيك نه تنها در مسائل منفرد بررسى مىكند ، بلكه دست كم در اصل ( هدف اوليه ) مىخواهد كه به يك كليتى از واقعيت دست يابد » . « 1 » از اين روست كه بايد پيش از هر گونه درگيرى در بحثهاى فلسفى ، اصطلاحات به خوبى روشن شود . ما از اصطلاح هستىشناسى ، فلسفهى بر اساس اصالت وجود مىفهميم يا اين كه منظور درك حقيقت هر « هست » و موجود مىباشد . و از متافيزيك بررسى مسائل غير عادى و يا لااقل امور ذهنى ( مفاهيم كلى ) را مىفهميم ، ولى اصطلاح اينها فهم مسائل هستى به طور كلى و جهت وجودى اشياى خاص ( و نه ماهيت آنها ) است . دانشمندان متافيزيك معاصر ، هرچند زيادند ، ليكن برخى از شهرت علمى بيشترى برخوردارند . از جملهى اينها ، هانزدريش آلمانى ( 1941 - 1867 م ) و ويليام رالف اينكه انگليسى ( 1945 - 1861 م ) و موريس بلوندل فرانسوى ( 1948 - 1861 م ) و نيكُلاى هارتمان آلمانى ( 1950 - 1882 م ) است . دانشمندان متافيزيك با اين كه مسائل كلى هستى را نيز بررسى
--> ( 1 ) - / فلسفهى معاصر اروپائى ، بوخنسكى ، ص 203