الشيخ محمد علي الگرامي القمي
112
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
همهى مراتبش در خودش نهفته است . علت و معلول و حادث و قديم و ممكن و واجب و شديد و ضعيف همه در اصل وجود مشتركند . نه خداوند عدم است و نه انسان و نه درخت و نه چيزهاى ديگر . هيچ يك عدم نيستند . همه وجودند و مفاهيم و ماهيات هم از خصوصيات وجودى آنها انتزاع مىشوند . هرچند يك مرتبهى هستى ، منشأ و علت ايجاد همهى مراتب ديگر مىباشد ، و خالق همهى آنهاست ، و آنها همه تجليات او مىباشند ، ليكن به هر حال علت ، معلول را وجود و هستى مىدهد و نه اين كه مفهوم مىدهد پس معلول هم ، وجود است ، و همگى در حقيقت وجود مشتركند . آرى وحدت موجود هم يك معناى صحيحى دارد و آن اين است كه فقط يك موجود است كه استقلال و اصالت دارد و به اصطلاح « وجود من نفسه وبنفسه » است و آن « اللَّه » مىباشد و ديگران همه ظلّ او هستند و در كنف رحمت او به وجود آمده و تحقق يافتهاند . و اين معنى ، هيچگاه معنى « اناالحق » نمىدهد . معناى صحيح وحدت موجود ، يعنى ديگران در ذات خود عدمند ، نه اين كه ديگران ، خدا هستند . اگر گويندهى « انا الحق » آدم با سوادى باشد ، بايد به يكى از دو گونهى زير سخن او را توجيه كنيم : 1 - مىخواهد بگويد من تجلى خداوند هستم ، و همهى مخلوقات ديگر نيز تجليات او هستند . چون هر كسى غير از وجود چيزى نيست و منشأ همهى وجودات هم خداوند است و همهى اشياى ديگر تجليات او هستند . 2 - در حالت عشق و جذبهى الهى خود را چنان در حالت جذبهى وصل مىبيند كه از محبوب جدا نمىبيند كه در عشق يك حالت هجران است و يك حالت وصل . و در حالت وصل خود را كاملًا به محبوب نزديك مىبيند و در جذبه كامل خود را با محبوب يكى