الشيخ محمد علي الگرامي القمي
113
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
مىبيند . « 1 » و گرنه از ديد تعقلى ( و نه احساسى ) « انا الحق » معناى صحيح ديگرى نمىتواند داشته باشد . « 2 » سومين نتيجهى بحث تشكيك وجود اين است كه بنا بر اصالت وجود و تشكيك وجود بهخوبى معلوم مىشود كه همهى جهان از يك حقيقت است و آن هم حقيقت هستى است . همه با يكديگر آشنا هستند و بيگانگى وجود ندارد . روابط بر اساس يك ديد عميق فلسفى نظير روابط ميان يك خانواده مىباشد . ( البته اين مثالى است براى تقريب به ذهن ) . بايد در حق ديگران دعا كرد و بايد به كمك ديگران شتافت و تعاون لازم است و حتى رسيدگى به حيوانات و رعايت آنها لازم است ، و ديگر دستورات اجتماعى ، تنها يك قرارداد اجتماعى يا دستور ( و فقط دستور ) مذهبى نيست ، بلكه يك زيربناى فلسفى جهانى است و نه حتى بر اساس خويشاوندى انسان با هم و خلقت از يك پدر و مادر ، بلكه يك خويشاوندى جهانى . انسان و حيوان و نبات و جماد ، همه در يك حقيقت هستى جاى دارند و از بالاترين مرتبهاش كه ذات خداوندى است به وجود آمدهاند . در اين فلسفه ، انسان تنها نيست كه دربارهاش بگوييم : « او به پيراونش نگريست ، آنجا هيچ چيز جز خودش نديد . نخست فرياد برآورد
--> ( 1 ) - / معناى فنا كه عرفا مىگويند همين است ، و منظور فناى اراده است و اين كه به معناى فناىوجودى گرفته مىشود از اين جهت است كه شخصيت هر موجود به اراده و اختيار و منش او بستگى دارد و چون در برابر ديگرى ارادهى خود را ناديده مىگيرد گويا مىشود او . و اين معنى مكرراً در متون مذهبى و ادبى آمده است . و لذا از نالهى عاشق و اصل تعجب مىشود : بلبلى برگ گلى خوشرنگ در منقار داشت واندر آن برگ و نوا خوش نالههايى زار داشت گفتمش در عين وصل اين ناله و فرياد چيست ؟ گفت ما را جلوهى معشوق بر اين كار داشت ( 2 ) - / البته دربارهى برخى از عرفاى مبارز ممكن است احتمال داد كه منظورشان در مقابل خليفهى حاكم جابر ، يك معناى سياسى اجتماعى باشد . يعنى من بر حق هستم و نه حاكم . اين احتمال هرچند به نظر بعيد مىرسد ، ولى نويسندهى كتاب خط سوم گفته است و شايد هم . . . ؟