الشيخ محمد علي الگرامي القمي

111

فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)

كه او را محدود كند ، او را به شماره و عدد مقيد نموده است . كسى كه بگويد : او در چيست ؟ همانا او را در ضمن چيزى به بند كشيده و كسى كه بگويد : او بر چيست ؟ همانا جايى را از او خالى كرده است » . « 1 » و مقيد وجودى است كه محدوديتى دارد ، كه جز خداوند ، همه‌ى وجودات ديگر اين طور هستند ؛ هرچند محدوديت‌ها شدت و ضعف دارند و يكى محدودتر از ديگرى مىشود . وجودى كه محدوديت كمترى از ديگرى دارد ، به اضافه و نسبت به آن ديگرى مطلق خوانده مىشود . البته مطلق نسبى نه مطلق مطلق . مثلًا ما نسبت به اولياى خدا مقيد هستيم و آن‌ها مطلق . ولى مطلق مطلق ، فقط خداوند است . اشراقيون ، وجودات مطلق و مقيد را كلى و جزئى مىخوانند . ( و اين غير از اصطلاح كلى و جزئى بحث مفاهيم علم منطق است ) . بلكه كلى يعنى وسيع و مطلق . محدوديت هر وجود ، تعبير ديگرى از فقدان و نقص است و خداوند كه محدوديت ندارد ، يعنى فقدان و نقص ندارد . « 2 » و واجد همه‌ى كمالات است . يكى ديگر از نتايج بحث تشكيك وجود ، فهم معناى وحدت وجود است . عده‌اى از اهل تصوف « 3 » خيال كرده‌اند « وحدت وجود يعنى يك موجود در جهان داريم و آن هم خداست و ما همه اوييم : « انا الحق » ! اما اين معنى ، وحدت موجود است و نه وحدت وجود . وحدت وجود به معناى واقعى فلسفى اين است كه هستى ، يك حقيقت واحدى است كه

--> ( 1 ) - / من اشار اليه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه و من قال فيم فقد ضمّته و من قال على م فقد اخلى منه . نهج البلاغه ، خطبه‌ى اول ( 2 ) - / « يا فاقد كل مفقود » در دعاهاى ماه رجب به همين معناست ( 3 ) - / به تعبير مرحوم آية اللَّه آقا شيخ محمّد تقى آملى رحمه الله ، « جهلة الصوفيه »