الشيخ محمد علي الگرامي القمي
104
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
چگونگى تحقق يك شىء مىكنند ، به ماهيت و مفهوم مربوط نيستند و مربوط به خود وجود مىباشند . كثرت اولى مربوط به ماهيت است ، ولى دومى مربوط به خصوصيات وجودى فرد مىباشد . از اينجا معلوم مىشود كه در وجود ، يك نحوهى كثرت مىباشد و چون سابقاً گفتيم كه وجود بسيط است و جزء ندارد ( زيرا كه غير از وجود چيزى نيست كه جزء آن شود ) . بنابراين كثرت مزبور مربوط به ذات و نفس وجود مىشود . از طرفى مىبينيم كه وجودات خارجى يك جهت وحدت هم دارند كه همه بالاخره وجود هستند . اگر اين وجودات خارجى هيچ جهت وحدت نداشتند و با يكديگر مباين بودند ، امكان نداشت كه يك مفهوم مشترك و واحدى بر همهى آنها تطبيق شود . زيرا چگونه ممكن است كه از حقايق متباين ، كه هيچ جهت وحدتى ندارند ، يك مفهوم مشترك واحدى انتزاع شود كه همه در آن مشترك باشند . بنابراين وجود حقيقى است مشكك ، و به تعبير ديگر ، واحد و كثير و به عبارت ديگر ، كثرت در عين وحدت دارد . در عين حال كه يك حقيقت است ، در دامان خود مراتب مختلفى را جاى مىدهد . كلمهى « دامان » هم شايد نارسا باشد ، بلكه در ذات خود مراتب دارد . تشكيك مزبور را تشكيك خاص مىگويند . تشكيك عام هم داريم كه مربوط به مفاهيمى است كه هر چند موارد مختلفى دارند ، ليكن مراتب مختلف ندارند ؛ يعنى اختلافات آنها مربوط به مراتب خود آنها نيستند . مثلًا نور خورشيد با ماه با نور تابيده خورشيد بر زمين با نورى كه در سايهى آفتاب است ، همهى اينها با هم اختلاف دارند ؛ اختلاف در شدت و ضعف نور . ليكن منشأ اختلاف مزبور ، خود خورشيد نيست ؛ بلكه