الشيخ محمد علي الگرامي القمي
101
فلسفه (مقدمات، شناخت، ديالكتيك و ادراكات حقيقى و اعتبارى) (فارسى)
جداى از نفس وجود ، در ذهن تصور شود . مثل ماهيت انسان كه چون عين وجود نيست ، گاهى وجود خارجى دارد و گاهى وجود علمى . امّا وجود عين واقعيت است و هرگز از واقعيت جدا نمىشود و وجود علمى ندارد . البته مفهوم وجود در ذهن تصور مىشود ، ليكن اين مفهوم غير از واقعيت هستى و حقيقت وجود است . متن خارج به هيچ وجه تغيير مكان نمىدهد و در ذهن نمىآيد . راه علمى ما هم به خارج از طريق ماهيات ، كه مرزهاى وجودى را بيان مىكنند ، مىباشد . 11 - نسبت مفهوم كلى وجود به متن وجودات خارجى نسبت يك ماهيت ( چون انسان ) به افراد خارجيش نمىباشد . نسبت ماهيت و فرد ، رابطهى يك واقعيت با ذات خود مىباشد ، ولى مفهوم ذهنى وجود ، ذات وجود خارجى نمىباشد . وجود خارجى عين خارجيت است و وجود علمى و ذهنى نخواهد بود . با همين بيان ، فرق ديگر ميان مفهوم و ماهيت روشن شد كه از همان فرقى كه سابقاً در تشريح ماهيت گفتيم به دست مىآيد و آن اين كه ماهيت مفهومى است كه فرد و مصداق واقعى از خودش در خارج داشته باشد . اين دو مطلب اخير كه مربوط به تفاوت وجود با ماهيات از نظر وجود علمى و حقيقى مىشود ، ممكن است بگوييم اگر قدرى دقيقتر بشويم ، خواهيم ديد كه چندان هم موافق تحقيق نيست . زيرا ماهيات ذهنى هم واقعيت ماهيت را ندارند . مثلًا انسان كه در ذهن تصور مىشود ، واقعيت انسان را ندارد و به تعبير منطقى و فلسفى ، انسان به حمل اولى است و نه به حمل شايع . ( حمل شايع ، حمل يك مفهوم بر مصداق واقعى آن است كه آثار واقعى آن را هم دربردارد و اين حمل در علوم و محاورات شيوع دارد . ولى حمل اولى ، حمل مفهوم بر مفهوم است كه اثر واقعى آن را