الشيخ محمد علي الگرامي القمي

89

مذهب (فارسى)

اين صندلى از نجار به وجود آمد ، اين موكت از كنف به وجود آمده‌است . از عدم چيزى به وجود نمىآيد يعنى امكان ندارد ، عدم ماده وجودى چيزى بشود ، خدا جهان را از عدم بوجود آورد يعنى پيش از جهان و آفرينش جهان چيزى نبود ، جهان از عدم بود يعنى پيش از جهان هيچ نبود . فلاسفه از پيش مىگفته‌اند : مفهوم و معناى هستى خيلى روشن و بديهى است و نيز مىگفته‌اند : حقيقت هستى بسيار مخفى و نامعلوم است . آن وقت برخى خيال كرده‌اند اين تناقض است ، و حتى اخيرا يكى از نويسندگان و اساتيد فلسفه در كتابى كه براى دانشجويان درسش نگاشته از علامهء طباطبائى انتقاد كرده بود كه چرا ايشان تناقض گفته‌اند ! اين استاد توجه نكرده است كه مفهوم و معناى اجمالى يك شىء غير از واقع ذات و مهيت شىء است ، ما هر چيزى را به هستى و وجود تعيين مىكنيم ليكن حقيقت هستى چيست ؟ آيا مىتوانيد بيان كنيد ؟ ! در بيان حقيقت هستى چه چيزى به كار برند كه « دور » نباشد ؟ ! و چيزى جز خود هستى باشد ، و از طرفى بيان هر چيزى با تحليل اجزاء آن است ، هستى كه جزء ندارد تا هنگام تحليل آن بررسى شود . هستى بسيط است ، و اگر مركب باشد از چه اجزائى تركيب شده است ؟ از هستى و نيستى يا هستى و هستى ؟ اصل