الشيخ محمد علي الگرامي القمي

90

مذهب (فارسى)

هستى كه دو نوع هستى ندارد . در بحث حركت ماده هم معناى جمله صدر المتالهين ( حركت در ذات ماده است ) و جملهء محققين از فلاسفهء متاخرين ( تغيير لازمهء وجود جهان طبيعت است ، خدا وجود داد نه تغيير ، تغيير ذاتى وجود طبيعت است ) دقيقترين معناى اين گونه جملات اين است كه هر چيزى كه علت ايجادى ماده است علت تحقق حركت ماده نيز مىباشد ، و حركت علت جداگانه نمىخواهد ، ولى خود ماده حتماً ازلى و بدون علت ، نمىتواند باشد كه نياز به علت نداشته باشد و اساساً چيزى كه تغيير و حدوث و تجدد ، ذاتى آن است ازليت با آن سازش ندارد و مفهوم و معنائى نمىتواند داشته باشد . آرى فلاسفهء اسلامى گفته‌اند ذات ماده حركت است و تغير و حدوث ، ولى به همين دليل مىگويند ماده نمىتواند ازلى باشد ، چنان كه آنها اصل حركت را گفته‌اند ، نه خصوص حركت تكاملى ، و در كل جهان بر سر هم گفته‌اند نه خصوص هر ماده‌اى . و گرنه حركت مواد خاص جهان مسلماً بستگى به شرايط برون از خودش دارد ، و چه بسا كه حركت تكاملى متوقف مىشود يا به قهقراء بر مىگردد و همچون فضولات اتم اورانيوم از مسير ديگرى حركت خود را شروع مىكند .