الشيخ محمد علي الگرامي القمي
31
مذهب (فارسى)
كسى بگويد شخصى چشمش را بسته و بدون آگاهى به راه و جاه از قطب جنوب به طرف قطب شمال حركت نموده و همه جا از شر سرما و گرما و دره و كوه و چاه و چاله و گرگ و پلنگ و آدمهاى درنده به سلامت رسته و به مقصد رسيده است ، شما مىپذيريد ؟ حقاً به عنوان داستان شب و براى خواب كردن بچهها هم نمىتوان آبش كرد . حالا ببينيد ماديين كه مىگويند : احتمال دارد اين قدر توى اين چاه و آن چاله افتاده كه راهش را تصادفاً پيدا كرده و همين تصادف در هر قدم تكرار شده - چون در هر قدم هزاران راههاى انحرافى ممكن است - و همينطور تصادف در تصادف شده تا بالاخره به تكامل رسيده است . . . چقدر انتزاعى و ذهن گرايانه است ، با اين همه فرياد وجدان كه نظم دال بر شعور است ، با اينهمه تجربههاى روزمرهء زندگى در جدائى علت فاعلى از علت مادى ، و تجربه در عدم امكان عادى تصادف ، آن وقت بگوئيم . شايد اينجا اينطور نباشد ! ! آن وقت مىگويند : مذهبىها ايدهآليست هستند . چه بايد كرد ؟ اين هم روشى است كه برخى تربيتها به وجود مىآورد ، عنوانى كه براى خودشان برازنده است به ديگران نسبت مىدهند و از خود نفى مىكنند « و وقتى به آنها بگويند در زمين فساد نكنيد مىگويند ما فقط اصلاحگر