الشيخ محمد علي الگرامي القمي

111

لو لا على (ع) (فارسى)

الاعتبار نيست ، و نزاع جديدى پيش مىآمد و پپامبر هم با جمله : لاينبغى عندى التنازع ؛ بدان مطلب اشاره فرمود : نگوئيد قرآن كريم كه فرموده‌بود : « لاينطق عن الهوى ان هوالاوحى يوحى » ، پس مخالفان نمىتوانستند ضرر بزنند ، زيرا كه دشمن دربارهء همين آيه هم همين كار را مىكرد ، مگر صريح قرآن نيست كه « انك ميت » ، ليكن يكى از صحابه ( اينهم همان كسى بود كه همان گستاخى را كرد ! ) فرياد زد كه پيامبر ( ص ) نمىميرد و هر كس بگويد پيامبر ( ص ) مرده او را با همين شلاق تنبيه مىكنم . پيامبر ( ص ) مىخواست چه چيز مهمى را بنويسد ؟ آيا جز بحث خلافت بود ؟ كه بارها پيش از آن هم تصريح كرده بود و مىخواست با خط خود آن را استحكام بيشترى بخشد . اينجاست كه از اين سخن ابن ابى الحديد در شگفتم كه چگونه در ج اول شرح نهج البلاغه ص 46 مىگويد : على ( ع ) از همه اولى و احق به خلافت بود ، ليكن نه از طريق نص و گفته پيامبر ( ص ) ، بلكه از راه فضيلت ، زيرا او پس از پيامبر ( ص ) از همه انسانها افضل و احق بخلافت بود ، چگونه ابن ابىالحديد اين همه نصوص را ناديده مىگيرد . افضليت على ( ع ) از همه معلوم است ، نه تنها از همهء اصحاب ، بلكه از همه پيامبران ، چنان كه خود ابن ابى