الشيخ محمد علي الگرامي القمي

29

جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)

ديگرى را در آينده داشته باشد ، مانند : خمير كردن آن كتاب و تبديل به انواع ديگر كاغذ و استفاده‌هاى ديگر بردن . ليكن اين‌ها ربطى به حركت ندارند . تعريف مذكور كه ناظر به اين مسأله است و بعضى از بزرگان هم آن را ذكر كردند ، « 1 » چندان دقيق به نظر نمىرسد ، زيرا اولين كمال يك شىء از ميان كمالات بالقوةاش ، شوق آن شىء است . اين كه شوق دارد به آن كمال مترتب برسد ، كمال اول است . و كمال دوم راه افتادن و كمال سوم هم رسيدن به آن هدف است . علاوه بر آن ، ممكن است كسى به اين تعريف ، اشكال كند كه : كلمه كمال « بما هو كمال » امر غير ذاتى است . كلمه كمال نظير كلمه جمال است كه داراى يك مفهوم بالقياس اند و از مفهوم آن امر نسبى و اضافى استفاده مىشود . تعريف سوم : از افلاطون نقل شده كه وى در تعريف حركت گفته است : « أنها خروج عن المساواة » « 2 » اگر حالت يك چيز از يك نواختى و مساوات بيرون آمد ، حركتى در آن صورت پذيرفته است ؛ « أى كون الشىء بحيث لا يكون حاله فى آنٍ مساويا لحاله قبل ذلك الان وبعده » . ليكن مىتوان گفت : خروج تعبير ديگرى از همان حركت است و فقط لفظ عوض شده است . تعريف چهارم : از فيثاغورث نقل شده كه در تعريف حركت گفته است : « أنها عبارة عن الغيرية » ، « 3 » حركت عبارت است از غيريت و

--> ( 1 ) - استاد بزرگوارمان مرحوم علامه طباطبائى در نهاية الحكمة ، المرحلة التاسعة ، الفصل الثالث ، ص 1 و 2 ( 2 ) - ر . ك . اسفار ، ج 3 ، ص 24 ( 3 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 24