الشيخ محمد علي الگرامي القمي
30
جنبش ذاتى طبيعت (حركت جوهرى) (فارسى)
مقصود از غيريت شايد اين باشد كه شىء از حالت پيشين بيرون آيد و به غير حالت گذشته درآيد . به قول مرحوم صدرالمتألهين : اين هم در حقيقت ، عين همان تعريف افلاطون است ، زيرا اشاره است به همان عدم مساوات در دو حال ، و تحقق تغاير و غيريّت . به علاوه اين كه غيريّت به معناى عام خود شامل تفاوت هر دو شىء بالقياس مىشود و اختصاص به حركت ندارد ، البته در حركت هم هست . ضمناً غيريّت در حركت ، يكى از آثار حركت است نه خود آن . و بنابراين يك تعريف رسمى خواهدبود . تعريف پنجم : صدرالمتألهين در كتاب اسفار ، حركت را چنين تعريف كرد : [ الحركة ] موافاة حدود بالقوة على الاتصال » ؛ « 1 » حركت عبارت است از دريافت حدود بالقوهاى به نحو متصل و مستمر . به عبارت ديگر : حركت دريافت متصلانه حدود قوهاى است . دريافت اين حدود به نحو اتصال ، حركت است . از اين كه گفته شد : « . . . حدود بالقوة » يعنى دريافت چيزهايى كه « حدّ » به معناى دقيق كلمه نيست ولى حد بالقوه است ؛ چون حد يعنى مجزا شده و بريده و قطع شده ، و چون حركت امر متصل است تعبير حدّ و جزء و قسم و . . . بر آن صدق نمىكند . به نظر اينجانب اين تعريف هم ، تعريف كاملى نيست ، چون « موافاة » محصول حركت است نه خود حركت . وقتى يك شىء حركت مىكند ، اين حدود را دريافت مىكند . بعد از حركت ، دريافت حد مىشود ، پس خود حركت دريافت حد نيست .
--> ( 1 ) - اسفار ، ج 3 ، ص 75