السيد محمد حسين الطهراني

26

آغاز فلسفه (ط پنجم 1385ش) (فارسى)

فلاسفه در اين جهت اختلاف كرده‌اند كه كدام يك از اين دو اصيل هستند ، فلاسفه مشاء « 1 » معتقد به اصالت وجود شده‌اند ، و به اشراقيون نسبت داده شده « 2 » كه معتقد به اصالت ماهيت هستند ، البته عقيده اصالت هر دو ( وجود و ماهيت ) را هيچ كس نگفته است زيرا موجب مىشود كه يك چيز واقعا دو چيز بشود و اين خلاف ضرورت است . چگونه مىتوان گفت كه اين فرد انسان خارجى دو چيز است ؟ ! به هر حال به نظر مىرسد كه حق با حكماء مشّاء است كه مىگويند وجود اصالت دارد . دليل اين مطلب اين است كه ماهيت به خودى خود چيزى جز خودش نبوده و از همه چيز و از جمله از وجود و عدم خالى است ، اگر بدون نياز به وجود خارجى و به خودى خود از حد تساوى نسبت به وجود خارجى و عدم ، خارج شود و مرز استواء را بنفسه بشكند ، انقلاب ماهيت لازم مىآيد يعنى بايد حتما وجود در خود ماهيت باشد تا بدون احتياج به وجود خارجى از مرز تساوى خارج شود . با اينكه ديديم كه هيچ يك از وجود و عدم در ذات ماهيت نيست . و اين همان انقلاب ذاتى است و انقلاب ذاتى محال است . زيرا دگرگونى خود به خود در ذات ، امكان ندارد . و بنابراين ، وجود است كه ماهيت را از حد استواء خارج مىكند و همانستكه اصالت دارد . اينكه گفته‌اند « 3 » : ماهيت با نسبتى كه از خالق كسب مىكند از حد استواء خارج شده به حد اصالت مىرسد و آثار پيدا مىكند . . . بى اساس است ، زيرا پس از انتساب به خالق اگر حال ماهيت تفاوت پيدا كند ، ما

--> ( 1 ) . - از جمله آنها بهمنيار ( شاگرد ابن سينا ) در كتاب تحصيل ، و مرحوم ميرداماد در قبسات ( 2 ) . - به شرح منظومه مرحوم سبزوارى رجوع شود ( 3 ) . - عقيدهء محقق دوانى است