الشيخ محمد علي الگرامي القمي

57

حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى)

گوش‌دادنى هست و نه اطاعتى » . « 1 » و فرمود : « در معصيت ، اطاعت نمىشود ، اطاعت در كار خوب است » « 2 » و فرمود : « كسى كه در اين امر ما چيزى كه از آن نيست احداث كند - ( بدعت گذارد ) مردود است » « 3 » و فرمود : كسى كه بدعت‌گذارى را احترام نمايد همانا بر خراب كردن عمارت اسلام كمك كرده است » . « 4 » اينها و مانند اينها كمترين شك و ترديدى درباره‌ى حدودى كه اسلام براى حكومت قرار داده باقى نمىگذارند . حدود وظايف قوه‌ى قضائيه دايرهء فعاليت قوهء قضائيه را خود اصل حاكميت قانونى خداوند معين مىسازد ؟ اسلام از همان اول ، دولت خود را روى قواعد و مبانى مخصوص به خود بنا نهاد و انبياء و پيامبران الهى هم همان قضات اوليه‌ى آن بودند ، وظيفه‌ى مهمى كه مورد توجه آنها بود اين بود كه به شريعت و قوانينى كه خداوند فرستاده است حكم كنند و قضاوت نمايند .

--> ( 1 ) - السمع و الطاعة على المرء المسلم فيما احب و كره ، ما لم يؤمر بمعصيه فاذا امر بمصية فلا سمع و لا طاعة » ( 2 ) - لا طاعة فى معصية انما الطاعة فى المعروف ( 3 ) - من احدث فى امرنا هذا ما ليس منه فهورد - همه محدثين نقل كرده‌اند ( 4 ) - من وقّر صاحب بدعة فقد اعان على هدم الاسلام - بيهقى در شعب الايمان