الشيخ محمد علي الگرامي القمي
44
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى)
بزرگترين سلاطين جهان را بخواهيد شاهد بياوريد ، در وقت تحليل و تجزيهى سلطنتش خواهيد يافت تمام صلاحيتها و امكاناتى كه مورد بهرهبردارى اوست تحت تأثير عواملى بيرون از قدرتش بوده مقيد به حدودى است . ملاحظه كنيد دانشمندان « علم سياست » وقتى تصوير فوق را دربارهى حاكميت ، برابر ديدگان خود قرار مىدهند و آنگاه براى يافتن حتى يك مورد صحيح آن در دنياى انسان به تكاپو مىافتند ، خسته شده و سرگردان بر مىگردند ، و مىفهمند كه اين تصوير اسمى بى مسمى و يا رؤيايى بى واقعيت است . و اين همان است كه قرآن كريم در آيات مكرر تذكر داده و براى ملتها روشن نموده است كه خداى تعالى تنها كسى است كه اين حاكميت را دارد ، اوست كه تسلطى همه جانبه و و الا دارد . « فعال لما يريد » - هر چه بخواهد مىكند - ، « لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون » - تنها او از كردهايش پرسش نمىشود ، « بيده ملكوت كل شىء » - قدرتها به دست اوست - ، تنها اوست كه هيچ نيرويى تسلط همه جانبهاش را محدود نمىسازد « و هو يجير و لا يجار عليه » ، تنها اوست كه از هر عيبى منزه است « الملك القدوس السلام » . چه كسى مستحق حاكميت است ؟ پرسش دوم اين كه صرف نظر از واقع مطلب اگر كس ديگرى را منصب حاكميت بدهيم و همه به زير فرمانش در آئيم ، آيا واقعاً او استحقاق چنين مقامى را دارد كه همه مطيعش شده و به هيچ وجه در كارهايش چون و چرا نكنند ؟ اگر از چنين كسى بپرسيم روى چه اساسى به اين حق رسيده و با چه