الشيخ محمد علي الگرامي القمي

45

حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى)

مدركى اين چنين حكومتى را بر افراد دارد ؟ بالاترين جوابى كه بتواند به ما بدهد اين است كه : خود افراد راضى شده‌اند كه من بر آن‌ها حاكميت داشته باشم . ليكن بايد گفت اگر كسى با رضايت ، خود را به ديگرى فروخت ، آيا خريدار به حقوق ملكيت قانونى مىرسد ؟ و اگر آن رضايت موجب اين ملكيت قانونى نمىشود چگونه رضايت ملتى - كه از روى جهالت و بى خبرى بوده - مجوز اين حاكميت خواهد بود ؟ قرآن اين مشكل را حل كرده گوشزد مىكند كه احدى جز خداوند فرمانش نفوذ ندارد و اين حق تنها از آن اوست زيرا كه تنها او خالق افراد است : « ألا له الخلق و الأمر » و هر كسى كه ايمان به خدا داشته باشد و خالقيّت او را قبول نمايد نمىتواند امر و فرمانش را انكار كند . « حاكميت » را به چه كسى بسپاريم ؟ از استحقاق اين منصب گذشتيم ليكن اگر اين مقام را به دست انسانى بدهيم آيا مىتوانيم سعادت بشريت را تضمين كنيم ؟ انصافاً انسان نمىتواند چنين شايستگى را داشته باشد كه حكومت غير محدودى بر افراد پيدا كند و همه مطيع همه جانبه‌اش بوده در برابر او حقى نداشته باشند ، بشر قدرت تحمل اين بار سنگين را ندارد ، هر انسانى كه چنين قدرتى را در دست بگيرد منبع ظلم و ستم و مايه‌ى فساد خواهد بود و ناچار فساد و ستم به داخل اجتماع هم سرايت نموده نتايج آن به اجتماعات مجاور هم خواهد رسيد بشريّت هر گاه به طرف چنين حاكميتى رفته است جز گرايش به ظلم و