الشيخ محمد علي الگرامي القمي
38
حاكميت و قانون اساسى در اسلام (فارسى)
فكاهيات مىماند و در عين حال در زمان ما به عنوان يك فكر جالب خود را جا زده است ، اينكه دستهاى مىگويند : « علماء دين چه خصوصيت و خويشاوندى با قرآن و احاديث پيغمبر صلى الله عليه و آله دارند كه بايد تفسير اينها دربست ، در اختيار آنها باشد ؟ اسلام بين خدا و مردم واسطهاى قائل نبوده و به اصطلاح « كهنونيت » را مردود مىداند و بنابراين بايد تمام مسلمانان از اين حق بهرهمند باشند . علماء دين با چه منطقى عقائد خود را از افكار ما بهتر و گفتار خود را از گفتار ما وزينتر مىدانند ؟ » با اين جملات كسانى كه كمترين بهرهاى از شناسايى قرآن و حديث نداشته و اطلاعى از احكام دين ندارند و حتى يك روز عمر خود را صرف در تعاليم ارجمند دين و راه درك آن نكردهاند دهن كجى نموده و با مطالب دين عناد مىورزند . اينها به جاى اينكه پى به قصور خود در شناسائى تعاليم قرآن برده و كوشش نموده جبران نقص خود كنند با اصرار تمام لزوم اين شناسائى را انكار نموده و مىخواهند كسى به آنها حرف نزند تا به دلخواه خود تأويلات سست خود را پاى دين گذارده وجههى حقيقى و زيباى دين را زشت جلوه دهند . و به حقيقت سوگند ، اگر در برابر اين نادانيهاى خندهآور سكوت نماييم كم كم دامنهى جهالت بالا رفته به حد نهضتى مىرسد ! ممكن است فردا هم كسى كه الف و بائى هم از قانون اسلام نمىداند برخاسته بگويد : « در اسلام قضاوت نيست » و هر كس مىتواند عقيدهى خود را در قانون قضاوت دنبال كند ! پس فردا هم ديگرى برخاسته بگويد : « در اسلام علم هندسه نيست » و هر كس گر چه كمترين آشنائى با مبانى هندسه نداشته باشد مىتواند در آن باره اظهار نظر كند . و آنگاه شخص سومى هم پيدا