الشيخ محمد علي الگرامي القمي
60
خدا در نهج البلاغه (فارسى)
اجسام خيلى كوچك متحركى وجود دارد كه « كلروپلاست » ناميده مىشوند . حركت آنها شبيه حركت قايقها در داخل رودخانه است . قسمت مايع سلول ، يعنى خود پروتوپلاسم ، حركت و جريان دارد و مثل دريا مواج و متلاطم است . حال اگر روى شيشه يك كشت آميب بگذاريم و شيشه را گرم كرده با ميكروسكوپ نگاه كنيم ، خواهيم ديد كه مثل سلول گياه ، پروتوپلاسم آميب در جريان و حركت است . آميب كه حيوانى يك سلولى است ، روى شيشه زير آب نمىرود بلكه در آب جارى مىشود . بر خلاف سلول نباتى ، غشاى اين سلول حيوانى محكم نيست بلكه غشاى آن فقط براى محدود كردن آن است و در موقع جريان ، شكل بدن حيوان عوض مىشود و بدنش درازتر مىگردد ، مثل اينكه پا در مىآورد كه اين قسمت پروتوپلاسم را « پاى كاذب » مىنامند . هر يك از اين سلول نباتى و حيوانى ، تشكيلات مفصّل و پيچ در پيچى دارند كه كارهاى مختلف زندگى را انجام مىدهند و اين كارها به قدرى دقيق انجام مىگيرند كه كار دقيقترين ساعتها پيش آنها بىارزش مىنمايد . حال كه حرف از ساعت به ميان آمد ، يادآور مىشويم كه ساعتهاى بسيار دقيقى ساخته شدهاند كه بعضى از آنها با حركت ، بازو خودبخود كوك مىشوند و همين كه ساعت شروع به كار كرد ديگر متوقّف نمىشود و به اصطلاح نمىخوابد . حال چگونه ممكن است ثابت كرد كه اين ساعتها با اين همه دقّت ، خودبخود و تصادفا به وجود آمدهاند و فكر و دست