الشيخ محمد علي الگرامي القمي

39

خدا در نهج البلاغه (فارسى)

تلازم اعتقاد به حدوث جهان با اعتقاد به وجود ارادهء حاكم بر آن پس از آنكه « حدوث جهان » به اثبات رسيد و با سخن دانشمندان تأييد شد ، ديگر جايى براى نپذيرفتن نظم جهان و ارادهء حاكم بر آن باقى نمىماند و عملا نمىتوان كسى را يافت كه با وجود اعتقاد به حدوث جهان ، به انكار نظم و ارادهء شعورمند حاكم بر آن برخيزد و از باور وابستگى آفرينش به عاملى فرامادّى سرباز زند . اگر فرضا كسى با وجود اعتقاد به حدوث هستى ، به انكار وابستگى آن به عاملى ما فوق طبيعى برخاست ، مىتوان او را به اين حقيقت رهنمون ساخت كه نظم جهان ، نشانگر شعور آن است يا مىتوان او را به اين حقيقت متوجّه كرد كه عامل ما فوق طبيعى بايد خود بىنياز باشد و گرنه او نيز به نقطه‌اى ديگر چشم نياز خواهد داشت ؛ ازاين رو بايد در جستجوى عامل نخستين برآمد و عامل نخستين و بىنياز از جهان ، وجود مطلق بىحدّ و لا يتناهى است ؛ وجود مطلقى كه همه كمالات از او برمىخيزد . اگر موجودى ، تنهاى تنها ، به صورت موجودى صرف ، قوى و بىحدّ جلوه‌گر شد ، عين همه كمالاتى همچون علم و آگاهى و هدف خواهد بود . بر اين اساس ، در ماوراى اين جهان « آفريدگارى » كه « آفرينش » وابسته به اوست ، وجود دارد . تذكرات نهايى 1 ) گرچه از رهگذر حدوث جهان ، به اثبات وابستگى آن به عاملى ماوراى جهان دست يافتيم ، ولى از كجا معلوم كه آن عامل ياد شده از علم ،