الشيخ محمد علي الگرامي القمي

38

خدا در نهج البلاغه (فارسى)

همچون فرض نخست ، چنان بىمعنا و ناشدنى است كه اصلا نمىتوان به آن اعتنا كرد . فرض سوم ، يعنى ازلى دانستن جهان كه با تصوّر آفرينش يك جزء مشترك دارد و آن اينكه مادّهء بىجان و انرژى آميخته و به آن يا شخص خالق ، هر دو هميشه وجود داشته است . در هيچ يك از اين دو تصور ، اشكالى كه بيش از تصور ديگر باشد ديده نمىشود . ولى قانون ترموديناميك ثابت كرده است كه جهان ، پيوسته رو به وضعى روان است كه در آن ، تمام اجسام به درجهء حرارت پست مشابهى مىرسند و ديگر ، انرژى قابل مصرف وجود نخواهد داشت . در آن حالت ، ديگر زندگى غير ممكن خواهد بود . خورشيد سوزان و ستارگان و زمين آكنده از زندگى ، گواه صادقى است كه آغاز جهان ، در « زمان » اتفاق افتاده و لحظهء خاصّى از زمان ، آغاز پيدايش آن بوده و بنابراين نمىتواند جز « آفريده » باشد . يك علّت بزرگ نخستين يا يك خالق ابدى دانا و توانايى ناچار باشد كه جهان را ساخته باشد . « 1 » و « 2 »

--> ( 1 ) . اين تعبير فرانك آلن كه « آغاز جهان در زمان اتفاق افتاده » ، در تنگناى الفاظ معمولى سر زده و منظور همان فاصلهء از ازل است . زمان با ايجاد آفرينش مادّى متولّد مىشود ، پس قبل از جهان ، زمان ، كه همان حركت مادّه است ، در ساحت هستى راه نمىيابد . بدين جهت ، « زمان » در تعبير فرانك آلن بر معناى عرفى كه پيشتر گفته شد ، اطلاق مىشود . ( 2 ) . اثبات وجود خدا ، ص 17 .