عز الدين حسينى زنجانى
87
معيار شرك در قرآن (فارسى)
كاملًا آشكار است ؛ زيرا خداوند سبحان در آيات متعدّدى تأكيد فرموده : كه يارىدهنده و كفايت كننده خود اوست ، به عنوان مثال ، آن جا كه مىفرمايد : « وَما كانَ لَهُمْ مِنْ أَوْلِياءَ يَنْصُرُونَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ » . « 1 » مىگويم : از آنچه پيش از اين گفتيم معلوم مىگردد كه ، معناى طلب ، كفايت كردن ( كافى بودن ) و درخواستِ يارى نمودن از آن دو ذات مقدّس - صلوات اللَّه عليهما - اين نيست كه ما غير از خدا و در عرض او و جز او از كسى اين چنين طلب كنيم . چرا كه آيات قرآنى - كه ذكر شد - و رواياتى كه مويّد آنهاست صراحت دارد كه طلب كردن براى رفع مشكلات و سختىها و يارى طلبيدن در قضاى حوايج و امثال اينها ، از كسى كه خداوند به او پيمان نبوّت يا وصايت پيامبر عطا فرموده است ، دقيقاً همان خواست و طلب رفع اين نيازمندىها و حوايج از خداوند است و آنچه بعد از داشتن چنين پيمان از پيامبر يا جانشين او صادر و ظاهر مىشود ، عيناً صدور با اذن و رخصت خداوند مىباشد ، نه قرار دادن در برابر و عرض الهى كه از آن در قرآن به كلمهء « بعده » تعبير شده است . آرى ، اگر پيمان نبوّت يا وصايت از جانب ذات حق نباشد ، يا نبود آن ( اذن ) احراز شود ، يا موردى مشكوك باشد ، استكشاف « 2 » و استكفا « 3 » و استنصار « 4 » از غير خداوند شمرده مىشود . در آيات قرآنى كه ذكر شد اگر تأمّل كافى و وافى با اين سياق و اسلوب
--> ( 1 ) . شورى ( 42 ) آيهء 46 ، « آنها جز خداوند اوليا و ياورانى ندارند كه يارىشان كند » . ( 2 ) . « از بين رفتن مشكلات و سختىها را خواستن » . ( 3 ) . « كفايت كارها را طلب كردن » ( 4 ) . « طلب يارى كردن » .