عز الدين حسينى زنجانى
86
معيار شرك در قرآن (فارسى)
( كفايت طلبيدن ) و استنصار ( يارى خواستن ) از اهل بيت نبوّت و رسالت ، جاى شك و ترديدى باقى نمىماند كه اين معنا متواتر معنوى است . منظورم از اين معنا ، جايز بودن چنين كارى از آنهاست ، بلكه - چنانكه اشاره شد - خضوع و خشوع در برابر آنها نيز همين حكم را دارد و در واقع خضوع در مقابل خداوند سبحان است . خداوند متعال كينه و كفرى كه در سينهء ابليس لعين بود آشكار فرمود نه صرفاً به دليلِ سجده نكردن بود چرا كه او به اين كار اشتغال داشت و خدا را سجده مىكرد ، بلكه به سبب سرپيچى از فرمانِ سجده به آدمعليه ال كل الحقوق محفوظه لام . علىعليه السلام در نهجالبلاغه « 1 » مىفرمايد : ابليس خداوند را شش هزار سال عبادت كرده بود ، معلوم نيست منظور از سال ، سال به مقياس دنياست ، يا مقصود سالهايى از قبيل سال آخرت مىباشد ؟ امتناع ابليس از سجده به كسى كه خداوند دستور داده بود ، دليل رانده شدن او از درگاه الهى گرديد . پاسخ به آنچه ايشان از آيات عنوان كردهاند : آن بزرگوار - خدايش سالم بدارد - پس از نقل قسمتى از دعاى موسوم به دعاى فرج عيناً با كلمات دعا كننده كه مىگويد : « يا محمّدُ ، يا عَليّ ، يا عَليّ يا محمّدَ ، اكفياني فإنّكُما كافيان » « 2 » فرمودهاند : « تعارض اين دعا با نصّ
--> ( 1 ) . خطبهء 192 ، ص 287 ( صبحى صالح ) . ( 2 ) . « اى محمّد و اى على و اى على و اى محمد ! شما كفايت كارم بكنيد ؛ زيرا شما هر دو ( براى مهم و حاجت من ) كافى هستيد » .