عز الدين حسينى زنجانى

79

معيار شرك در قرآن (فارسى)

پس همانا خداوند سبحان در قرآن كريم ، داد خواهى از شخص حضرت موسىعليه السلام را در حالى كه مرد اسرائيلى با اطمينان به قدرت و توانى كه روز قبل ، از موسى عليه السلام مشاهده كرده بود و مىخواست امروز نيز به كمك او بشتابد نقل مىفرمايد و ما در هيچ كدام از اين دو داد خواهى ، سرزنشى از طرف حضرت موسىعليه السلام به مرد اسرائيلى نمىبينيم كه دربارهء شرك ، او را ملامت كرده باشد ، يا به خاطر اين كه از او كمك طلبيده و دادخواهى كرده مشرك خوانده باشد . 3 . « . . . قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِى وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الكِتابِ » ؛ « 1 » بگو كافى است كه خداوند و كسانى كه علم كتاب ( دانش و آگاهى بر قرآن ) نزد آنهاست گواه ميان من و شما باشند . باءِ « ب » در آيهء شريفه را باءِ زائدهء لفظى مىنامند و همواره براى تأكيد مىآيد ، پس « اللَّه » براى « كفى » فاعل محسوب مىشود . زجّاح مىگويد : با داخل شدن باء « كَفى » معناى « اكْتِفِ » يعنى « كافى بدان » را هم دربر دارد و ابن‌هشام در المغنى اين نظر را پسنديده و مىگويد : و او ( زجاج ) درست مىگويد . پس معنا چنين مىشود : « خداوند كسى كه دانش كتاب ( قرآن ) را تمام و كمال مىداند به عنوان گواه كافى مىداند » . مىبينيم كه خداوند متعال مرد عالم را به ذات مقدّس خود عطف فرموده

--> ( 1 ) . رعد ( 13 ) آيهء 43 .