عز الدين حسينى زنجانى

80

معيار شرك در قرآن (فارسى)

و ربط داده است . حال اگر ما ظاهر آيه را كه مىفرمايد : « كَفى باللَّه حَسيباً » « 1 » و امثال آن را در نظر بگيريم ، لازمه‌اش تناقض و ناهم‌خوانى خواهد بود ؛ زيرا با كافى بودن خداوند متعال ، كافى بودن و كافى شمردن غير خدا در عرض او جايز نمىباشد چنان‌كه در آيه آمده است ! پس آن‌چه دربارهء كافى دانستن غير خدا ( كسى كه پيمان وصايت به او داده شده ) ذكر كرديم كه آن نيز كافى شمردن خداوند سبحان و مربوط به خداست ، موضوع را حل مىكند ، ( توجّه و دقّت فرماييد ) . نظيرمدلول اين آيهء شريفه ، در آن‌چه مستحب است در سجدهء پس از زيارت عاشوراى غير معروفه خوانده شود آمده است : وَ إِليك يا رَبِّ المُشتكى في عظيمِ المُهمَّاتِ بِخَيرَتِكَ مِن خَلقِك وَ ذلك لِما أَوجَبْت لَهُم مِنَ الكَرامَةِ و الفَضْلِ الكَثير ؛ پروردگارا ! شكوه و شكايت در كارهاى سخت فقط در پيشگاه تو به وسيلهء برگزيدگانت مىباشد و اين بدان جهت است كه كرامت و فضل بسيار براى آنان واجب فرموده‌اى . اين قسمت از زيارت همراه آيهء قرآن ، هر دو به يك اصل و مطلبى واحد اشاره دارند و آن وجود عهد و پيمان و كرامت از جانب خداوند است و به همين دليل مىتوان شكايت پيش آنان برد و بثّ الشكوى كرد و نيز با اذن و اجازهء خداوند متعال است كه ما شكايت پيش آنان مىبريم ، نه اين كه آنان را در برابر و عرض خدا مىدانيم ، اگر چنين نبود ، شكايت بردن پيش

--> ( 1 ) . « خداوند براى محاسبه كافى است » .