عز الدين حسينى زنجانى
75
معيار شرك در قرآن (فارسى)
شركى از آن استشمام نمىشود و به تحقيق دراستعانت و كمك طلبيدن ، قوم او كار نيكى انجام دادند ؛ زيرا رفع گرفتارى را به خاطر آنچه از عهد نبوّت و پيامبرى به موسى داده شده بود ، از او طلب مىكردند و همين شبه تعليل است . به اين دليل ، به كسى كه خلافت ( عهد ) از طرف خدا داده شده كه به اذن او رفع گرفتارى كند ، تقاضاى رفع گرفتارى مىكردند چنانكه ما به پزشك رو مىآوريم و مىگوييم : بيمارى مرا مداوا كن ، مشكل مرا بگشاى . اين به دليل اطلاع و تخصّصى است كه از فن پزشكى به تو داده شده است و اين با گفتار خداوند متعال در قرآن منافات ندارد ؛ آن جا كه از زبان حضرت ابراهيمعليه السلام اينگونه حكايت مىكند : « وَ إذا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشفينِ » ؛ « 1 » چون بيمار شوم او مرا شفا مىدهد . حال اگر آن كسى كه عهد الهى را دارد خود با تصميم خويش اين كار را انجام دهد و به ظاهر خدا را نخواند ، دراين صورت هم فعل او با اجازهء خداوند خواهد بود ، زيرا آنها چيزى را جز آنچه خداوند مىخواهد نمىخواهند . پس ظاهر اين آيهء 134 اعراف به اصطلاح اصولى حاكم ( شارح ) بر آيات گذشته است ، يعنى آيهء : « اليس اللَّه بكاف عبده » و يا « و ما النصر إلَا مِنْ عِندِ اللَّه العَزيزِ الحَكيم و . . . » شمول و حاكميت دارد و چنين به نظر مىرسد : با در نظر داشتن آيهء فوق و آيهء « وَ ان يَمسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِف
--> ( 1 ) . شعرا ( 26 ) آيهء 80 .