عز الدين حسينى زنجانى
114
معيار شرك در قرآن (فارسى)
بندهء من چون با نوافل به من نزديك شود ، او را دوست مىدارم و چون دوستش داشتم ، من گوشى براى او مىشوم كه با آن مىشنود و اگر از من طلب كند ، او را عطا مىكنم . علّامه شيخ بهائى در كتاب ياد شده مىگويد : منظور اين است : من بندهام را دوست بدارم ، او را به سوى خود ، جايگاه امن و آرام ، مىكشم و به عالم قدسش برمىگردانم ، فكر او را غرق در رازهاى عالم ملكوت مىكنم ، و حواس او را متوجّه درخشش انوار جبروت مىنمايم ، در مقام و منزلت قرب ، قدمهاى او را استوار مىسازم تا با محبّت ، گوشت و خون او درمىآميزد و او از خود غايب و پنهان مىشود و از ياد رفتن را احساس نمىكند و غير خدا از ديد او كنار مىرود و متلاشى مىشود ؛ در اين مرحله است كه من گوش و چشم او مىشوم . گويندهاى چنين توصيف كرده است : جُنونى فيك لايخَفى * وَ نارى مِنْك لاتخبو فَانْتَ السّمعُ و الابصارُ * وَ الأرْكان وَ الْلقَلب يعنى : ديوانگى من در پيش تو پوشيده نيست و آتش اشتياقم خاموشى ندارد تو گوش و چشمهاى من هستى و اركان و اعضاى بدن و قلب من مىباشى . پس شكر خدا را با استشهاد و استدلال به آيات قرآن كريم و آنچه تاكنون ذكر كرديم آنچه در ميان طايفهء شيعهء اماميّه رايج است و تفكّر آنها مىباشد - خداوند شأن و منزلت اين طائفه را نيكو گرداند و پرهيزكارى و تقوا را توشهء آنها قرار دهد و بر دشمنان پيروز گرداند - در بارهء استكفاء