عز الدين حسينى زنجانى
46
راه رستگارى (كند و كاوى در باب ايمان و اسلام) (فارسى)
واجب باشد ؟ زيرا ايمان به خدا مجموعهء مركبّى است كه بايد همهء آن بهعنوان خضوع در برابر خدا تحقّق يابد ، پس كسى كه اصلًا خداشناس نيست چگونه معرفت ائمه عليهم السلام بر او واجب خواهد شد ؟ آنچه از اين حديث برمىآيد اين است كه بيان امام عليه السلام در مقام وجوب عقلى و وضعى است ، نه در مقام بيان عدم وجوب شرايع دين به كفّار . از اين روايت روشن مىگردد كه دين ، مجموعهء كاملى است كه اگر كسى در صدد ايمان به خدا و رسولش باشد مىبايد به همهء آن ايمان بياورد و گرنه اين واجب ، صورت عمل به خود نمىگيرد . بنابراين ، سخن از يك مجموعه و سيستم است كه همهء اجزاى آن در كمال ارتباط با يك ديگرند ، و انكار يا باور هر جزئى ، منجر به انكار و باور همهء اجزا ست ؛ از اين رو ، وقتى راوى مىپرسد : آيا براى كسى كه به خدا و رسول او ايمان دارد ، ايمان به ائمه نيز واجب است ؟ امام مىفرمايد : آرى ، براى چنين فردى واجب است . راوى مىگويد : اينان با اين كه خدا و رسولش را مىشناسند ، چرا شما را ترك كرده و فلان و فلان را اختيار نمودند ؟ امام مىفرمايد : شناسايى آن دو نفر از « القائات » الهى نيست ، بلكه از تسويلات ( كجروىهاى ) شيطانى است كه آدمى را از راه صحيح فطرى منحرف مىسازد . شيطان معرفت آن دو را به دلهايشان انداخته ، ولى جز خدا كسى حقّ ما را به قلب انسانهاى مؤمن الهام نكرده است . همچنين از اين روايت روشن مىشود كه طبع ايمان ايجاب مىكند كه انسانِ مؤمن ، به همهء اجزاى يك مجموعهء واحد كه باور به آن بين « نفى » و « اثبات » دور مىزند ، مؤمن باشد ؛ زيرا اگر مفهوم روايت را با ميزان و سنجش منطقى بيان كنيم ، عكس نقيض جزء اوّل روايت چنين خواهد شد : « إنَّ مَن لَم يَجِبْ عَلَيهِ مَعرِفَةُ الإمامِ مِن أهل البيت ، لَم يُؤمِنْ بِاللّه و رَسولِهِ ؛