عز الدين حسينى زنجانى

40

راه رستگارى (كند و كاوى در باب ايمان و اسلام) (فارسى)

مولاى متّقيان عليه السلام [ به دليل معرّفىهاى مكرر آن حضرت از سوى رسول اكرم صلى الله عليه و آله به عنوان حجّت خداوند ] تسليم و خاضع نشوند ، هر چند اظهار مسلمانى نمايند ، ( در واقع ) كافر خواهند بود ؛ زيرا عدم تسليم در برابر حجّت خدا ، معادل سركشى در برابر خداست و متقابلًا تسليم به خدا در تسليم به حجّت خدا خلاصه مىشود . نتيجه گفته شد كه دين ، عنوان يك مجموعهء مرتبط است و نبود يك جزء به معناى نبود كلّ آن است . بنابراين ، يهود و نصارا با نافرمانى رسول خدا صلى الله عليه و آله - كه انقياد در برابر او ، از اجزاى آيين يهود و نصارا است - منكر همهء پيكرهء دين خود شدند و به همين جهت ، در زمرهء كافران در آمدند . « أُولئِكَ هُمُ الكافِرُونَ حَقّاً « 1 » ؛ آنها نه تنها نسبت به اسلام ، بلكه در حقيقت به آيين خودشان نيز كافر شدند . » اعتقاد ما دربارهء كسانى كه علىرغم علم‌شان ، به سبب اغراض دنيوى اشخاصى را بر مولاى متّقيان على عليه السلام مقدّم مىدارند ، چون در باطن در برابر « حجّت حق » تسليم نيستند ؛ ( هر چند عنوان اسلام - به يك معنا - بر آنها حمل مىشود و در مرحلهء ظاهر با اظهار شهادتين ، اسلام آنها محرز شده و احكام يك فرد مسلمان از قبيلِ طهارت ، حرمت خون و مال ، ارث و نكاح و . . . در مورد آنان اعمال مىشود ) امّا با توجّه به مفهوم قرآنىِ خضوع و تسليم ، در شمار كافران هستند . گروهى از فقهاى متقدّم اماميّه ، مانند « سيّد مرتضى » ، « شيخ بن نوبخت » ، « ابن ادريس » « علّامه حلّى » در بعضى از كتاب‌هاى فقهى خود ، اين‌گونه مخالفان را كافر دانسته و آثار نجاست را بر آنها بار مىكنند ؛ زيرا مسألهء

--> ( 1 ) . « آنها حقيقتاً كافرند . » نساء ( 4 ) آيهء 151