السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

9

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

اعتراض دهلوى به حديث نور دهلوى در باب هفتم كتاب تحفه‌ى اثنا عشريه در مورد حديث نور گويد : حديث هشتم : روايتى است كه از رسول خدا نقل كرده‌اند كه فرموده است : « كنت أنا و علىّبن‌ابىطالب نوراً بين يدى اللَّه ، قبل أن يخلق آدم باربعة آلاف سنة . فلمّا خلق اللَّه آدم قسم ذالك النور جزئين : فجزء أنا و جزء علىّبن‌ابىطالب . » به اجماع اهل سنّت ، اين حديث جعلى و ساختگى است . در اسناد اين حديث « محمّدبن‌خلف مروزى » است كه يحيىبن‌معين در باره‌ى او گفته : او كذّاب است . و دارقطنى گويد كه او متروك است و كسى درباره‌ى دروغ‌گو بودن او اختلاف ندارد . اين حديث ، از طريق ديگرى نيز روايت شده است كه در آن طريق ، جعفربن‌احمد وجود دارد . وى رافضى ، غلوّكننده ، دروغ‌گو و جاعل حديث است . بيشترين روايتى كه جعل كرده ، در نكوهش و ناسزاگويى نسبت به صحابه است . بر فرض كه اين حديث صحيح باشد ، با روايتى كه در مجموع از آن صحيح‌تر است ، تعارض دارد . در اسناد آن حديث ، فرد متّهم به دروغ‌گفتن وجود ندارد . آن روايت چنين است : شافعى با اسنادش روايت كرده است كه حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : من و ابوبكر و عمر و عثمان و على در پيشگاه خداوند ، هزار سال پيش از آفرينش حضرت آدم بوديم . بعد از آن‌كه آدم را آفريد ، ما را در صُلب او جاى داد . ما پيوسته در اصلاب پاك جا به‌جا مىشديم تا اين‌كه خداوند ، مرا به صلب عبداللَّه ، ابوبكر را به صلب ابوقحافه ، عمر را به صلب خطاب ، عثمان را به صلب عفان و على را به صلب ابوطالب منتقل كرد . مؤيّد روايت اخير ، حديث مشهورى است كه فرمود : ارواح ، لشكريان آماده‌اى هستند . هر كدام كه با يك‌ديگر قبلًا آشنا بوده‌اند ، در اين جا با هم الفت مىگيرند و هر كدام كه با يك‌ديگر آشنايى نداشته‌اند ، اختلاف مىيابند . به هر حال اين حديث دلالتى بر ادّعاى شيعه ندارد و نمىتواند خلافت بلافصل