السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
67
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
شرح حال او شرح حال خوارزمى در كتابهاى زيادى آمده است ، از آن جمله : « العقد الثمين في تاريخ بلدِ اللَّه الأمين » تأليف حافظ تقىالدّين فارسى ، كه دربارهى او چنين گويد : « موفّق بناحمدبن محمّد مكّى ، ابوالمؤيّد علّامه خطيب خوارزم ، مردى اديب ، فصيح ، سخنور و مدّتها خطيب خوارزم بود . خطبهها انشاد مىكرد و بر مردم حديث مىخواند و گروهى از او حديث نقل كردهاند . وى در صفر سال 568 در خوارزم از دنيا رفت ، ذهبى در كتابش « تاريخ الاسلام » از او بدينگونه ياد كرده و شيخ محىالدّين عبدالقادر حنفى در « طبقات الحنفيّة » در يادكردِ او گفته است كه : « قفطى اسم او را در كتاب « اخبار النحاة » آورده است . . . » . 13 - روايت ابن عساكر حافظ گنجى بدين عبارت روايت را ذكر كرده است : خبر داد به ما ابواسحاق دمشقى از ابوالقاسم حافظ ، از ابوغالب بنبنّا ، از ابومحمّد جوهرى ، از ابوعلى بنمحمّدبن احمدبن يحيى ، از ابوسعيد عدوى ، از ابوالأشعث ، از فضيل بنعياض ، از ثوربن يزيد از خالدبن معدان ، از زاذان ، از سلمان كه گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود : « من و على نورى مطيع بوديم در پيشگاه خداوند . آن نور او را تسبيح و تقديس مىكرد ، چهارده هزار سال پيش از آنكه آدم را بيافريند . هنگامى كه آدم را آفريد ، آن نور را در صلب او قرار داد . ما پيوسته در يك جا بوديم تا اين كه در صلب عبدالمطّلب از يكديگر جدا شديم . قسمتى من و جزئى ديگر على شد . » گنجى مىافزايد : محدّث شامى ( / ابنعساكر ) در تاريخش در جزء سيصد و پنجاهم ، پيش از نصف آن جزء اين حديث را آورده و در سند آن ايرادى نگرفته و در ضعف آن سخنى نگفته است و اين بر ثبوت حديث دلالت مىكند . « 1 »
--> ( 1 ) . كفاية الطّالب : 315 .