السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

61

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

زمامدارى و خلافت ، هشتم : دشمنان و مخالفت ، نهم : دوستان و وصيّت ، دهم : فرزندان و خاندان . امّا خلقت و طينت : زمانى كه آدم عليه السلام از آب و خاك ( گِل ) آفريده شد ، طينت او به نور ثقلين آميخته شد و لذا طينتى دينى شد . مرتضى عليه السلام نيز از طينت پاك و خاك پاكيزه و تابناك خلق شد . لذا حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « من از پاك‌ترين قسمت گِل آفريده شدم و دوستدار من از بخشِ پايين‌ترِ آن خلق شد ، سپس قسمت بالا با قسمت پايين مخلوط شد . و اگر نبوّت و رسالت نبود ، من در مرحله‌ى يكى از افراد امّتم بودم . » مؤيّد گفتار ، روايتى است كه محمّدبن ابى زكرياى ثقه از محمّدبن عبداللَّه حافظ از اسحاق بن‌محمّد بن‌علىّ بن‌خالد هاشمى در كوفه از احمدبن زكريابن طهمان از محمّدبن خالد هاشمى ، از حسن‌بن اسماعيل بن‌عمادبن ابى خليفه از پدرش از زيادبن منذر از محمّدبن علىّبن الحسين‌بن علىّبن ابىطالب از پدرش از جدّش روايت كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : « من و على نورى بوديم در پيشگاه خداوند عزّوجلّ ، چهارده هزار سال پيش از آن كه آدم عليه السلام را بيافريند . هنگامى كه آدم را آفريد ، آن نور را از صلب او منتقل كرده و پيوسته از صلبى به صلب ديگر جابه‌جا نمود ، تا اين‌كه در صلب عبدالمطّلب جاى داد . آن‌گاه به دو بخش تقسيم كرد : بخشى كه مربوط به من بود در صلب عبداللَّه و بخش ديگر را كه على بود در صلب ابوطالب نهاد . بنابراين على از من است و من از على . گوشت او گوشت من و خون او از خون من است . هر كس او را دوست بدارد با دوستىام او را دوست مىدارم و هر كس او را دشمن بدارد با دشمنىام او را دشمن مىدارم . » وى بعد از نقل اين روايت ، چهار حديث ديگر به همين مضامين نقل مىكند كه عبارات سه تاى آن‌ها از اين قرار است : 1 - از ابوالحمرا ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نقل شده است كه فرمود : « هنگامى كه مرا به آسمان بردند ، به سمت راست عرش نگريستم . ديدم بر آن نوشته شده است : لا إله إلّااللَّه ، محمّد رسول اللَّه ، ايّدته بعلى و نصرته به . يعنى : جز اللَّه خدايى نيست ، محمّد فرستاده‌ى خداست ، او را به وسيله‌ى على