السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
338
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
رسول صلى الله عليه و آله و سلم نيز در روزهاى واپسين عمر شريفشان بر روى منبر فرمودند كه انصار حاميان و ياوران مناند ، لشكر و سپاه پيروز حضرت بودند و سزاوار و شايسته چنان بود كه حضرت به انصار دستور مىدادند كه على را در امر خلافت و امامت يارى كنند و با هر كس كه با صريح فرمايش آن حضرت در خلافت على مخالفت مىكند بجنگند . بعلاوه فاطمه عليها السلام با مقام و منصب عالى كه دارد ، همسر آن حضرت و حسين و حسين عليهما السلام با اين كه دو نوادهى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بودند ، فرزند آن حضرت بودند و عبّاس با مقام عاليش ، عموى آن حضرت و همراه با آن جناب بود . زيرا روايت شده است كه وى به على عليه السلام گفت : دستت را بده تا با تو بيعت كنم تا مردم بگويند عموى رسول خدا با پسرعموى آن حضرت بيعت كرد و بعد هيچ اختلافى حتّى بين دو نفر نباشد و همچنين جناب زبير با تمام شجاعتش نيز با آن حضرت بود . . . . « 1 » اين كلام فضلبنروزبهان بود . از جمله كسانى كه اين مطلب را در اثبات امامت ابوبكر و در ردّ اماميّه آوردهاند ، قاضى ناصرالدّين بيضاوى در كتاب « طوالع الانوار » و شمسالدين اصفهانى در شرح آن كتاب است . ابنقتيبه گويد : عبّاسبن عبدالمطّلب ، علىبنابىطالب را ملاقات كرده و به او گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قبض روح مىشود و از اين دنيا مىرود . از او بخواه كه اين امر خلافت و زمامدارى را - اگر از آنِ ما است - برايمان كاملًا شرح دهند . و اگر مربوط به غير ما است ، به ما وصيت خير كنند . بعد از آن كه حضرت رسول رحلت فرمود ، عبّاس به علىبن ابىطالب گفت : دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم ، تا گفته شود عموى رسول خدا با پسرعموى آن حضرت بيعت كرد و اهل بيت خودت نيز با تو بيعت مىكنند . در نتيجه ، اين امر از آنِ ما باشد ، در آن تأخيرى رخ نخواهد داد . علىبنابىطالب به او فرمودند : كيست غير از ما كه دنبال اين كار باشد ؟ ! عبّاس قبلًا با ابوبكر ملاقات كرده و به او گفته بود كه آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به تو وصيّت كرده است ؟ ! گفت : نه . بعد با عمر ملاقات كرد ، همين سؤال را از او نيز پرسيد . عمر گفت : نه . در
--> ( 1 ) . ابطال الباطل ، فضلبنروزبهان خطّى .