السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

339

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

اين هنگام عبّاس به على گفت : دستت را بگشاى تا با تو بيعت كنم و اهل بيت تو نيز با تو بيعت كنند . « 1 » 5 - عذرخواهى و امتناع عبّاس از پذيرش وصيّت پيامبر سيد على همدانى در كتاب « مودّة القربى » از ابوحمزه ثمالى رضى الله عنه از قول امام باقر عليه السلام از پدران بزرگوارش روايت كرده است كه به هنگام بيمارى رسول خدا در آخرين روزهاى زندگانىاش سرش بر دامان على بود ، عبّاس از آن حضرت پرستارى مىكرد و خانه از وجود مهاجران و انصار پر بود . پيامبر به عبّاس فرمودند : آيا تو وصيّت مرا مىپذيرى و به وعده‌هايم عمل مىكنى ؟ ! عبّاس پاسخ داد : من مردى كهن‌سالم و اهل و عيالى فراوان دارم . پيامبر روى به على كرده و فرمود : يا على ! آيا تو وصيّت مرا مىپذيرى و به وعده‌هايم عمل مىكنى ؟ بغض در گلوى على گير كرده و نتوانست پاسخ بدهد . پيامبر بار ديگر به على فرمود . على عليه السلام پاسخ داد : پدر و مادرم فداى شما باد ، آرى . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : تويى برادر و وصىّ و وزير و جانشين من . آن‌گاه فرمود : اى بلال ! شمشير رسول خدا ذوالفقار را بياور . بلال آن را آورده و پيش روى حضرت قرار داد ، بعد فرمود : كلاه‌خود پيامبر را - كه ذوالنجدين نام دارد بياور . بلال آن را آورد و در مقابل پيامبر گذاشت . بعد فرمود : ذوالفصول زره رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم را بياور . آن را نيز آورد . فرمود : اسب رسول اللَّه به نام « مرتجز » را بياور . اسب را آورده و جلوى در بست . بعد فرمود : ناقه‌ى رسول خدا به نام « عضباء » - را بياور . آن را نيز آورد و جلوى در بست . بعد فرمود : بُرده « گليم » رسول خدا به نام « سحاب » - را بياور . آن را آورد و پيش روى ايشان گذاشت . بعد فرمود : چوب‌دستى و عصاى پيامبر - به نام « ممشوق » - را بياور . آن را نيز آورده و گذاشت . همين‌سان ، يكى بعد از ديگرى لوازم حضرت را - حتّى آن دستمالى كه حضرت در جنگ‌ها بر شكم مىبست - همه را خواسته و پيش روى حاضر كرد . بعد انگشترى خود را از انگشت به

--> ( 1 ) . الامامة و السياسة 1 : 4 .