السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
337
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
4 - اولويت على عليه السلام در گفتار عبّاس عبّاس از جمله كسانى است كه به امامت و خلافت اميرالمؤمنين قائل و معتقد بود . او همان كسى است كه بعد از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به حضرت على گفت : « دستت را جلو بياور تا با تو بيعت كنم » . اين مطلب صراحت دارد در اينكه عبّاس ، على را شايستهتر و سزاوارتراز خود به مقام امامت و خلافت مىدانست . اين اظهارات و عبارات از جناب عبّاس در نهايت شهرت است ، بلكه گروهى از متكلّمان اهل سنّت در مقام ردّ اماميّه به آن استدلال كرده و آن را آوردهاند . . . فضلبن روزبهان در ردّ علّامه حلّى گويد : مذهب اهل سنّت و جماعت آن است كه امام بر حق بعد از رسول خدا ( صلى الله عليه و آله و سلم ) ابوبكر صديق است و در نزد شيعه ، على مرتضى كرماللَّهوجهه و رضىاللَّهعنه است ، دليل اهل سنّت دو چيز است : اوّل : راهثبوت امامت ، يانصّ است و يا اجماع بربيعت . امّا نص ، وجود نداردبه خاطرآن چه كه گفتيم ودرآينده متذكّرخواهيم شد وانشاءاللَّه به تفصيل ذكر خواهم كرد . و امّا اجماع : در مورد غير ابوبكر ، اتّفاق كلمهاى از امّت در مورد هيچكس پيش نيامد . وجه دوم : اجماع منعقد بر حقّانيّت امامتِ يكى از سه نفر : ابوبكر ، عبّاس و على است . بعلاوه آن دو نفر با ابوبكر اختلاف نداشته و به نزاع با او برنخاستند . اگر بر حق نبود ، با او مخالفت مىكردند ، همانطور كه على با معاويه نزاع كرد ، زيرا عادت در اينگونه موارد بر آن است كه به نزاع برخيزند . ترك منازعه در صورت امكان ، با عصمت منافات دارد ، زيرا معصيتى كبيره است كه عصمت را از ميان مىبرد ، در حالى كه شما ( شيعيان ) در مورد امام ، عصمت را ضرورى و شرط صحّت امامت مىدانيد . اگر بگويند : قبول نداريم كه امكان نزاع با ابوبكر براى آن دو نفر ( عبّاس و على ) وجود داشته است . مىگوييم : شمامعتقديد كه على شجاعترين مردم و ديندارترين آنها است و از ابوبكر شجاعتر و ديندارتر بوده است ، تعداد ياران او نيز بيشتر از ابوبكر بوده ، در نسب و حسب شريفتر و گرامىتر از او بوده است ، نصّى را كه مدّعى آن هستيد در حضور تمام مردم بوده است ، انصار هيچگاه ابوبكر را بر على ترجيح نمىدادند ، حضرت