السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

336

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

ابىطالب رضى الله عنه در نامه‌اش به ابوجعفر منصور به اين آيه تمسّك جسته است در اين‌كه امام بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم علىّبن‌ابىطالب است . وى به منصور گفت : كلام خداوند متعال « و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض » بر ثبوت اولويّت دلالت دارد و در اين آيه ويژگى خاصّى وجود ندارد كه اين اولويّت را ثابت كند . لذا مىبايست آن را بر كلّ و همه‌ى مقامات حمل كنيم ، مگر آن‌چه كه به دليل خاصّى از عموميّت آن بيرون رود . لذا شامل مقام امامت نيز مىشود . نمىتوان گفت كه ابوبكر از اولوالارحام است ، زيرا نقل كرده‌اند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سوره‌ى برائت را به ابوبكر داد تا به مردم مكّه ابلاغ كند ، بعد على عليه السلام را به دنبال او فرستاد و به آن حضرت دستور داد كه او بايد ابلاغ كند و فرمود : آن سوره را ادا نمىكند مگر من يا مردى از من . اين مطلب دليل بر آن است كه ابوبكر ، از خاندان آن حضرت نبود . فخر رازى گويد : اين است وجه استدلال به اين آيه . جوابش آن است كه اگر اين دلالت صحيح باشد ، عبّاس به امامت اولى است ، زيرا او به رسول خدا از على نزديك‌تر است . ابوجعفر منصور هم به همين‌گونه به محمّدبن عبداللَّه بن‌حسن پاسخ داد . « 1 » نويسنده گويد : بر اهل سنّت است كه به اين استدلال تسليم شوند ، زيرا آنان ادّعاى تمسّك به اهل البيت و پيروى از آنان را دارند و مىگويند كه مقصود از « اهل البيت » در حديث ثقلين و ديگر احاديث وارده در اين باب ، اعمّ است از امامان دوازده‌گانه و فرزندان آنان ، چنان‌كه صريحاً از سخنان كابلى در كتاب « الصواقع » و كلام دهلوى در باب چهارم تحفه‌ى اثناعشريه در جواب حديث ثقلين و ديگر بزرگان اهل سنّت به دست مىآيد . اگر چنين باشد ، نمىبايست آنان از اين استدلال روى برگردانند و مىبايست پاسخ رازى را در ابطال اين استدلال بدهند . بايد دانست كه ابوالعبّاس مبرّد و ابن‌اثير و ابن‌خلدون عين نامه محمّدبن عبداللَّه‌بن‌حسن و پاسخ ابوجعفر متصوّر را به او آورده‌اند . « 2 » ما متن هر دو نامه را در جلد مربوط به حديث غدير آورده‌ايم .

--> ( 1 ) . تفسير فخر رازى 15 : 213 . ( 2 ) . كامل مبرد 2 : 383 - 391 ؛ الكامل فى التاريخ 5 : 536 ؛ تاريخ ابن‌خلدون 3 : 407 .