السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
318
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
خطابه برخاستند . يكى از آنان گفت : اى گروه مهاجران ! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم چنين بود كه هر گاه مىخواست يكى از شما را به كارى بگمارد ، يكى از ماها را همراه او مىكرد . بنابراين ما چنين صلاح مىدانيم كه زمام اين امر خلافت را دو نفر در دست داشته باشد : يك نفر از ما و يك نفر از شما . ديگر سخنگويان انصار همين پيشنهاد را يكى بعد از ديگرى تكرار كردند . ولى زيدبنثابت به پا خاست و گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از مهاجران بود ، پس امام نيز مىبايست از مهاجران باشد و ما انصار او باشيم ، همانگونه كه انصار پيامبر بوديم . ابوبكر به پا خاست و گفت : اى انصار ! خداوند به شما پاداش خير دهد و گويندهى شما را پايدار بدارد . سپس افزود : به خدا سوگند اگر غير از اين كار انجام دهيد ، من با شما نخواهم ساخت . اين مطلب را ابنابىشيبه روايت كرده است . « 1 » نويسنده گويد : زيدبنثابت بر لزوم مهاجربودنِ خليفه استدلال كرد بدينسان كه چون پيامبر از مهاجران بوده ، مىبايست كه خليفه او نيز از مهاجران باشد . ابوبكر اين استدلال را تقرير و تثبيت كرد و با آن موافقت نمود و به همين استدلال ، بيعت با او تمام شد و كار انجام گرفت . برطبق اين استدلال ما مىگوييم : رسول خدا از بنىهاشم بود ، پس امام نيز بايد از بنىهاشم باشد . و ازآنجا كه على عليه السلام برترين فرد بنىهاشم است و هيچ يك از خلفاى سهگانه از خاندان هاشم نبودند ، بنابر اين خلافت منحصر است در على عليه السلام و شامل ديگران نمىشود . پس ثابت شدكه خويشاوندىِ نزديك ، ازدلايل امامت و خلافت است . 3 - سخنان ابوبكر در سقيفه ابوبكر در سقيفه با انصار به مخالفت برخاسته و در مقابل آنان در امر خلافت استدلال كرد و گفت : عرب اين امر را جز از اين خاندان قريش ، از كسى ديگر نشناخته است ، اينان از جهت خانواده ، از شرافتمندترين خاندانهاى عربند . ابوبكر با اين بيانات ،
--> ( 1 ) . ازالة الخفاء فى تاريخ الخلفاء .