السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

319

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

با ديگران در افتاد و مخاصمه كرد و در نتيجه كار بيعت با او تمام شد . بر همين‌مبنا ، شكّى نيست كه على اشرف قوم است و برتر از همه‌ى مهاجرين و انصار ، از حيث نسب و خانواده . با اين اولويّت مىبايست كه عرب اين مقام را تنها براى وى بپذيرد ، نه براى كسى ديگر . بنابر اين خويشاوندىِ نسبى ، از قوىترين دلايل امامت آن حضرت است بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم . بخارى در ضمن حديثى طولانى از ابن‌عبّاس روايت كرده كه عمربن‌خطاب گفت : به من خبر داده‌اند كه كسى از شما گفته است : به خدا سوگند اگر عمر بميرد ، من با فلان‌كس بيعت خواهم كرد ، نبايد كسى فريب اين حرفها را بخورد كه چنين گويد كه بيعت با ابوبكر فلته‌اى بود ( كارى حساب‌ناشده و بدون سنجش بود ) و تمام شد . البتّه چنين بود ولى خداوند شرّش را حفظ كرد . در بين شما كسى مانند ابوبكر نيست كه چشم‌ها به سوى او دوخته شده باشد . كسى بدون مشورت با مسلمانان ، با كسى بيعت نكند مگر اين كه هم او و هم كسى كه با او بيعت شده است ، كشته مىشود . داستان ، از اين قرار بود كه بعد از درگذشت رسول خدا ، انصار به مخالفت با ما برخاستند و همگى در سقيفه بنىساعده گرد آمدند . على و زبير و همراهانشان با ما مخالفت كردند و همراه ما نيامدند . مهاجران همگى به ابوبكر نظر دادند . من به ابوبكر گفتم : اى ابوبكر ! بيا برويم و به برادرانمان از انصار بپيونديم . ما به سوى آنان رفتيم و به آنان نظر داشتيم . وقتى به آن‌ها نزديك شديم ، دو نفر از شايستگانِ آنان را ديديم كه ما را در جريان خواسته‌هاى آنان گذاشتند و گفتند : به آنان نزديك نشويد و كار خودتان را بكنيد . من گفتم : به خدا سوگند ما به سوى آنان خواهيم رفت . به راه خود ادامه داديم تا به سقيفه بنىساعده رسيديم . مردى را در گليم پيچيده در بين آنان ديديم . پرسيديم : اين مرد كيست ؟ گفتند : اين سعدبن‌عباده است . گفتم : او را چه شده است ؟ گفتند : تب دارد . كمى نشستيم . سخنگوى آنان به پا خاست و بعد از حمد و ثناى الاهى گفت : امّا بعد : ماييم انصار خدا و سپاه اسلام ، در حالى كه شما مهاجران گروهى بيش نيستيد . كسى از شما ندايى از خود درآورد و حركتى آغاز كرد . اينك قوم شما مىخواهند كه ما را ريشه‌كن كنند و خوار و ذليل شمارند و كنار بگذارند . بعد كه ساكت شد ، خواستم سخن گويم و گفتارى را آماده كرده بودم كه مىخواستم پيش روى ابوبكر ايراد كنم . همين كه