السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
305
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
چنين مىپندارند كه از راه راست منحرف نشده ، در وادى گمراهى و تعصّب افتاده ، نقادى و جواهريابى را با سرگردانى و گمراهى يكى گرفتهاند . 4 - دهلوى گويد : در نزديكى نسب حضرت امير با پيامبر سخنى نيست . در پاسخ مىگويم : مفاد حديث نور را فقط در قرب نسبى و خويشاوندى با رسول خدا دانستن ، انحرافى عقيدتى بىسابقه است ، گرچه اعترافى ضمنى به صحّت حديث نور است . چنين گويندهاى ، آشكارا ادّعاهاى گذشته خود را كه حديث نور را باطل مىپنداشت رد مىكند . چنانكه تكذيبى است نسبت به ادّعاى ابنجوزى و كابلى و قاضى هندى كه ساختگى و جعلىبودن حديث نور را ادّعا كردهاند . آرى چنين است كه نيرنگ زشت ، دامن اهل خود را مىگيرد . دهلوى خويشاوندى و قرب نسبى حضرت على را به رسول خدا اقرار كرده است . اين كلام ، ردّ گفتار عمربنالخطاب است كه اخوّت و برادرى اميرالمؤمنين را نسبت به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم انكار كرد . ابنقتيبه گويد : ابوبكر خبردار شد كه عدّهاى كه از بيعت كردن با او خوددارى كردهاند ، در نزد على عليه السلام جمع شدهاند ، عمربنخطاب را به سوى آنان فرستاد . او به در خانهى على آمده آنان را صدا زد ، امّا آنان بيرون نيامدند . عمر دستور داد هيزم بياورند . گفت : سوگند به آن كسى كه جان عمر در دست او است ، يا بيرون آييد و يا خانه را بر روى همهى كسانى كه در آن به سر مىبرند آتش خواهم زد ، به او گفته شد : اى ابوحفص ! فاطمه در اين خانه است . گفت : باشد . آنان از خانهى على ( عليه السلام ) بيرون آمده و همگى به جز آن جناب عليه السلام بيعت كردند . پنداشت كه حضرت فرمود : سوگند ياد كردهام كه خارج نشوم و جامهام را از تن بيرون نياورم تا اينكه قرآن را گرد آورم . فاطمه بر در خانهاش ايستاده و فرمود : من با مردمى كه به بدترين گونه با من برخورد كردند ، عهد و پيمانى ندارم . جنازهى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را رها كرده و كارتان را در بين خود انجام داديد و از ما نظر نخواستيد و حقّى براى ما قائل نشديد . . . .