السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
300
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
نزديكترين مردم به آن حضرت در آن « هبا » ، علىبنابىطالب رضى الله عنه بود . بدينجهت آنحضرت جامع حقايق انبياء و مرسلين و اسرار متقدّمين و متأخّرين است و برادر و وصىّ و خليفه و وارث و وزير و ولىّ مؤمنان و سرپرست آنان و كمككننده به همهى رسولان و پيامبران و اولياء اوّلين و آخرين با مدد آن حضرت كه نور اعظم از آن ناشى شده است . مؤيّد گفتار ، روايتى است كه احمد در كتاب « مناقب » از سلمان فارسى روايت كرده است كه گفت : از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مىفرمود : « من و على نورى بوديم در پيشگاه خداوند متعال ، چهاردههزار سال پيش از آن كه آدم را بيافريند . هنگامى كه آدم عليه السلام را آفريد ، آن نور را به دو بخش تقسيم كرد : بخشى از آن من هستم و جزء ديگر علىبن ابىطالب عليه السلام است . » همچنين در تأييد اين بحث كلام رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را مىآوريم كه فرمود : « يا على تو در پنهانى با تمام پيامبران بودى و به صورت آشكارا با من هستى . » سرور و تكيهگاه و جدّ بزرگوار من كه خداوند صمد را به يكتايى پذيرا است ، شيخ ابوالرّضا محمّد در شرح اين حديث گويد : آرى او از پيشكسوتانِ اولياى خدا است ، و آنان كسانى هستند كه روحشان پيش از آمدن به اين دنيا متجسّم شده و قبل از آنكه به بدن عنصرى تعلّق گيرد و منصرّف در آن شوند و تدبير كنند ، در امور اين عالم متصرّف هستند . آنگاه مىگويد : داستان دشت ارزن اين گفتار را تأييد مىكند . اين داستان طولانى است كه اين موضع مناسب با ذكر آن نيست و يادآورى آن ، مطلب را به درازا مىكشد . كسانى كه طالب آگاهى از آنند به كتاب « الملفوطات القدسيه الرضاييه » كه از مؤلّفات من است ، مراجعه كنند . مؤيّد ديگر براى گفتارم ، روايتى است كه از حضرت على عليه السلام رسيده است كه فرمود : « من على هستم و او على است و من به همهچيز آگاه هستم . منم آن كسى كه كليدهاى عالم غيب در نزد من است كه بعد از حضرت محمّد ، كسى غير از من هيچكس آن را نمىداند . من قلب خدا ، دست خدا ، جنب اللَّه ، لوح محفوظ ،