السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

30

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

از سليمان بن‌حرب نقل شده كه به شخصى گفت : از احمدبن‌حنبل در باره‌ى فلان مسأله بپرس كه او در نزد ما امام است . عبدالرزّاق گويد : كسى را فقيه‌تر و پرهيزكارتر از احمدبن حنبل نديدم . ذهبى گويد : من مىگويم : اين سخن را عبدالرزّاق در حالى مىگويد كه افرادى هم‌چون ثورى و مالك و ابن‌جريح را ديده است . حفص‌بن غياث گويد : كسى مانند احمد وارد كوفه نشده است . هيثم‌بن‌جميل حافظ گويد : اگراحمد زنده‌مىماند ، براهل زمان خودحجّت مىشد . قتيبه گويد : بهترين اشخاص زمان ما ابن‌مبارك است و بعد اين جوان ، يعنى احمدبن‌حنبل . هرگاه كسى را مىبينم كه احمد را دوست دارد ، مىدانم كه او طرفدار و صاحب سنّت است . و اگر زمان ثورى و اوزاعى و ليث را درك مىكرد ، بر آنان مقدّم بود . به قتيبه گفته شد : تو احمد را به تابعين ضميمه مىكنى و در كنار آن‌ها مىگذارى ؟ پاسخ داد : در كنار بزرگان تابعين . مزنى گويد : شافعى به من گفت : در بغداد جوانى را ديدم كه هرگاه مىگفت « خبر داد » ، همه‌ى مردم مىگفتند : راست مىگويد . گفتم : او كه بود ؟ گفت : احمدبن‌حنبل . حرمله گويد : ازشافعى شنيدم كه مىگفت : از بغداد خارج شدم درحالى كه شخصى را برتر و داناتر و فقيه‌تر و پرهيزكارتر از احمدبن‌حنبل به جانشينى نگذاشتم . زعفرانى گويد : شافعى به من گفت : عاقل‌تر از احمد و سليمان داود هاشمى نديدم . محمّدبن اسحاق بن‌راهويه گويد : پدرم به من گفت كه احمد به من گفت : بيا تا به تو بنمايانم چيزى را كه مثلش را نديده باشى . مرا نزد شافعى برد . پدرم به من گفت : شافعى كسى هم‌چون احمدبن‌حنبل نديده بود و اگر احمد و جان‌فشانىِ او نبود ، اسلام از بين رفته بود . مقصودش رويداد محنت بود . « 1 »

--> ( 1 ) . طبرى گويد : در سال 218 مأمون به اسحاق‌بن‌ابراهيم نامه‌اى نوشته و دستور داد از همه‌ى قضاة و محدّثين امتحان به عمل آورد و كسانى كه به عقايد خود در مورد قديم‌بودن و غيرمخلوق‌بودن قرآن پاىبند مىباشند ، گرفته و زندان و تبعيد كند . از جمله محدّثانى كه تا آخرين لحظه مقاومت كردند ، احمدبن‌حنبل بود كه دست و پايش را به زنجير بسته و بعد او را به طرسوس و رقّه تبعيد كردند . اين سال را سال محنة گفتند . ( مترجم )