السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
29
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
خلال ، از مروزى ، از محمّدبنيحيىقطان روايت كند كه ديدم پدرم را كه احمدبنحنبل را خيلى احترام مىكرد . كتابهايش را به او بخشيد ، ( و يا گفت كه حديثش را به او داد ) . قواريرى از يحيىقطّان نقل كند كه گفت : بر ما كسى همچون اين دو نفر - احمدبنحنبل و يحيىبنمعين وارد نشد . و به بغداد كسى نيامد كه نزد من محبوبتر از احمدبنحنبل باشد . عبداللَّهبناحمد گويد : از پدرم شنيدم كه مىگفت : روزى كه من از بصره بيرون آمدم ، بر يحيىبنسعيد خيلى سخت گذشت و خروج من براى او دشوار بود . عمروبن عبّاس گويد : از عبدالرّحمانبن مهدى شنيدم كه اصحاب حديث را ياد مىكرد و مىگفت : اعلم آنان به حديث ثورى ، احمدبن حنبل است . و مىگفت : روزى كه احمد وارد شد ، ابناسدى گفت : هر كس مىخواهد به ما بين دو شانه ثورى بنگرد ، به اين شخص نگاه كند . مروزى گويد : احمد گفت : من به حديث سفيان توجّه كردم تا اينكه آن را از قول دو نفر نوشتم تا وقتى كه يحيىبنآدم و بعد از او اشجعى بر ايمان سخن گفت و نوشتهها نزد ما مىآمد و ما بدون اينكه بشنويم حديث را مىنوشتيم . از ابنمهدى نقل شده است كه گفت : به احمد نظر نيفكندم مگر اينكه به ياد سفيان افتادم . عبداللَّهبن احمد گويد : از پدرم شنيدم كه مىگفت : وكيع با ابن مهدى در مورد در حدود شصت حديث از احاديث سفيان مخالفت كرده است . من اين مطلب را به وكيع گفتم و او از من پنهان مىداشت . عبّاس دورى گويد : از ابوعاصم شنيدم كه مىگفت : شما چه كسى را از اصحاب حديث مىدانيد ؟ اين مرد بغدادى است . گفت : در نزد ما احمدبن حنبل و يحيىبن معين و ابوخثيمه و عيطى و سويدى هستند تا اينكه جماعتى را نيز در كوفه و بصره براى او شمرد . ابوعاصم گفت : من همهى كسانى را كه اسم بردى ديدهام و نزد من آمدهاند ، ولى هيچ يك را بهمانند همين جوان نديدم ، مقصودش احمدبن حنبل بود .