السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

28

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

قول رسول خدا صلىاللَّه‌عليه ( وآله ) و سلم حديث نقل مىكند ، من چه بگويم ؟ بعد به او گفت : سخن ، جز همان‌چه كه تو مىگويى نيست . آنان به وكيع گفتند : به خدا سوگند اين بغدادى تو را هم فريب داده است . ابراهيم حربى گويد : ابوعبداللَّه احمدبن‌حنبل را ديدم به گونه‌اى كه گويا خداوند ، علم اوّلين و آخرين را در او جمع كرده بود . از ديگرى نقل شده است كه گفت : من كسى را آگاه‌تر از احمد به فقه و معانى حديث نديدم . احمدبن‌سلمه گويد : از ابن‌راهويه شنيدم كه مىگفت : من با احمد و ابن‌معين جلساتى داشتم و با هم‌ديگر مباحثه و مذاكره‌ى علمى مىكرديم . من درباره‌ى فقه و تفسير سخن مىگفتم . همگى ساكت مىشدند غير از احمد . ابوبكر خلال گويد : احمد كتاب‌هاى مربوط به آراى ديگران را مىنوشت و آنان را حفظ مىكرد و بعد به آن‌ها توجّهى نمىنمود . ابراهيم‌بن‌شماس گويد : از وكيع‌درباره‌ى خارجةبن‌مصعب پرسيديم ، گفت : احمد مرا نهى كرده از اين‌كه از او حديثى نقل كنم . عبّاس‌بن‌محمّد خلال گويد : ابراهيم‌بن‌شماس گويد : از وكيع و حفص‌بن‌غياث شنيدم كه مىگفتند : كسى به سان اين جوان وارد كوفه نشده است . و مقصودشان احمدبن‌حنبل بود . گفته‌اند كه احمد نزد حسين جعفى به همراه نامه‌اى بلند بالا آمد تا درباره‌ى او شفاعت كند . حسين به احمد گفت : اى ابوعبداللَّه ! بين من و خودت واسطه‌اى قرار مده ، زيرا هيچ‌كس كه از خود تو بزرگ‌تر باشد ، وجود ندارد . خلال ، از مروزى نقل كند كه در طرسوس به خضر مروزى گفت كه از ابن‌راهويه شنيدم كه از يحيىبن‌آدم نقل مىكرد كه مىگفت : احمدبن‌حنبل امام ما است . خلال ، ازمحمّدبن‌على ، ازاثرم‌نقل مىكندكه برخىكسانىكه به همراه ابوعبداللَّه نزد يحيىبن‌آدم جمع شده و شاهد مناظره احمد با او بودند ، مىديدند كه چگونه سروصداى آنان بلند مىشود با اين‌كه يحيى يكى از افراد كم‌نظير زمان خودش در فقه بود .