السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)

244

خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)

از او حكايت كرده است ، و برخى گفته‌اند : مقصود حضرت نوح عليه السلام است . « 1 » سوم - قسطلانى در مقصد ششم از كتابش بحثى طولانى دارد كه به اين مطلب اختصاص داده است و با اين عبارت شروع مىشود . « نوع دوم : در اين كه خداوند از پيامبران به نشان برترى براى او ، ميثاق و عهد گرفته كه اگر زمان او را درك كردند ، به او ايمان آورده و او را يارى كنند » . وى ، در اين مورد آيات و احاديث را آورده است . « 2 » چهارم - قسطلانى عبارتى دارد كه خلاصه‌اش اين است : از علىبن‌ابىطالب روايت شده‌است‌كه فرمود : خداوند ، ازآدم‌گرفته تاپيامبران بعد ازاو ، هيچ پيامبرى را مبعوث نكرد مگراين كه ازاوعهد وپيمان گرفت كه اگر زنده بود و آن حضرت مبعوث شد ، به‌اوايمان آورده‌واو رايارىكنند وازقوم‌خود براىاوعهد وپيمان گيرند . همين مطلب ازابن‌عبّاس نيزروايت شده‌است . دوحديث راعمادبن كثيردر تفسيرش آورده است . شيخ تقىالدين سبكى گويد : وقتى اين مطلب دانسته شد ، پس رسول خاتم ، پيامبرِ پيامبران است . و بر اساس اين نكته در آخرت معلوم مىشود كه همه‌ى پيامبران زير پرچم آن حضرتند . در اين دنيا نيز در شب معراج بر آنان نماز گزارد . اگر آمدنش در زمان آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى صلوات اللَّه وسلامه عليهم روى مىداد ، ايمان آوردن به او و يارى كردنش بر آنان و امّت‌هايشان واجب مىشد و به همين مطلب هم ، از آنان عهد و ميثاق گرفته شده است . « 3 » پنجم - ابن‌حجر و شيخ سليمان در شرح خود بر قصيده همزيّه‌ى بوصيرى ذيل اين بيت ، به همين‌گونه گفته‌اند : ما مضت فترة من الرسل الا * بشرت قومها بك الانبياء - دوره هيچ پيامبرى سر نيامد مگر اين‌كه قومش را به آمدن تو بشارت داد .

--> ( 1 ) . الشفا : 35 - 38 . ( 2 ) . المواهب اللدنيّه 2 : 51 . ( 3 ) . المواهب اللدنيّه 1 : 8 .