السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
212
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
قسطلانى در « المواهب اللدنيّه » گويد : در خبر آمده است كه هنگامى كه خداوند آدم را آفريد ، آن نور نبوى محمّدى را در صلب او قرار داد . آن نور در جبين او مىدرخشيد و بر ديگر انوار او چيره شده بود . بعد خداوند بر تخت مملكت خود او را نشانيد و بر دوش فرشتگان بار كرد و به آنان دستور داد كه او را در آسمانها بگردانند تا شگفتىهاى ملكوتش را ببيند . در كتاب « المنتقى » آمده است : در برخى از كتابها كلام حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم را آوردهاند كه در پاسخ اين سؤال كه « تو چه وقت پيامبر بودى ؟ » فرمود : « من پيامبر بودم در حالى كه آدم بين روح و جسد بود . » در همان منبع در شرح حديث گويد : خداى عزّوجلّ نور حضرت محمّد صلى الله عليه و آله و سلم را در پيشانىاش قرار داد كه همچون شمع در پيشانى آن حضرت مىدرخشيد و مردم از ديدارش به شگفت مىآمدند ، تا اينكه آدم از تعجّب فراوان مردم آرزوى ديدارش را كرد . خداوند دستور داد تا آن نور بر سر انگشت سبّابهى او ظاهر شود . آدم عليه السلام پرسيد : خداوندا اين نور چيست ؟ فرمود : نور يكى از فرزندان تو است كه نامش محمّد صلى الله عليه و آله و سلم است . به انگشتش اشاره كرد و گفت : اشهد أن لا إله إلّااللَّه و أن محمّداً رسول اللَّه . از اين جهت سرانگشت سبّابه جايگاه اشاره به شهادت شد . بعد خداوند آن را به جاى خودش برگردانيد . آدم با حوّا آميزش كرد . نور از پيشانى او با نطفه به رحم حوا رفت و مانند شمع از بين سينهى او مىدرخشيد . او به شيث حامله شد و آن نور در پيشانى شيث قرار داده شد ، خداوند به آدم وحى فرمود كه اين امانت را تباه نكن و به فرزندانت دستور بده كه تباه نكنند و جز از راه حلال آن را منتقل نمايند . وقتى كه شيث آفريده شد ، آدم او را به خاطر اين نور ، بيش از ديگر فرزندانش دوست مىداشت . و اين است معناى كلام الاهى كه فرمود : « و تقلّبك في الساجدين » « 1 » يعنى در صلبهاى پدران و ارحام مادران ، پشتى بعد از پشت ديگر و شكمى بعد از شكمى و ازدواج و نكاحى بدون اينكه رابطهاى نامشروع باشد .
--> ( 1 ) . شعرا ( 26 ) : 219 .