السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
162
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
رها كند . مالك گفت : مأموريت آنحضرت ، رهايى اموالى بود كه براى خدايان خود وقف مىكردند از بحيرة و سائبة « 1 » ؛ امّا وقفكردن براى امور خير اشكالى ندارد . اين وقف عمربنخطاب است كه از پيامبر اكرم اجازه گرفت . حضرت فرمود : اصل را وقف كن و ثمره و ميوهاش را در راه خدا خرج كن و لذا زبير هم وقف كرد . خليفه از اين سخن به شگفت آمد و يعقوب را از نزد خود دور ساخت . شافعى مىگفت : بعد از كتاب خدا ، كتابى صحيحتر از موطّا مالك نمىشناسم . به شافعى گفته شد : در بين كسانى كه ديدهاى ، كسى را بهسان مالكبنانس ديدهاى ؟ پاسخ داد : از كسانى كه در سنّ و علم پيش از ما بودند ، شنيدم كه مىگفتند : ما به مانند مالك كسى را نديديم ، حال ما چگونه بگوييم كه مثلش را ديدهايم ؟ در جاى ديگر مىگفت : مالك در نزد دانشمندان مدينه و حجاز و عراق ، در فضيلت و علم پيشكسوت و برتر بود . و در نزد آنان به اتّفاق در حديث و همنشينى با علما و دانشمندان شهرت داشت . ابنعيينه هرگاه از او اسم مىبرد ، نامش را گرامى داشته و از او حديث نقل مىكرد . مسلمبنخالد زنجى - كه مفتى اهل مكّه و عالم آنان در زمان خود بود - مىگفت : من در زمان زندگىِ گروهى از تابعان ، با مالك مجالست و همنشينى داشتم . اگر كسى بگويد : حال كه وضع مالك در علم و ديانت در اين پايه است كه شما گفتيد و احترام استاد هم بر هر مسلمانى واجب است ، چگونه شافعى اقدام به مخالفت با او كرده است و چگونه به خود اجازه داده است كه كتابى در مقابله با او بنويسد ؟ پاسخ مىگوييم : بيهقى گفته است در كتاب ابويحيى زكريابنيحيى ساجى خواندم كه شافعى بدانجهت در مقابله با مالك كتاب نوشت كه به او خبر رسيد كه در
--> ( 1 ) . اين دو كلمه برگرفته از آيهى شريفهى مائده ( 5 ) : 103 : « ما جعل اللَّهُ من بَحيرةٍ و لاسائِبةٍ و لاوصيلةٍوَلَاحامٍ » است كه خداوند قربانى كردن شتران پير و كهنسالى را كه ده شكم زائيده گوششان را بريده و رها مىكردند و ديگر غيرقابل استفاده نبودند و به آنها بحيره مىگفتند و همچنين سائبه كه به مادر شتر بحيرة مىگفتند ، حرام كرده بود . ( مترجم )